سینما حقیقت - آخرين عناوين نقد :: نسخه کامل http://www.irandocfest.ir/fa/10thFestival/naghd Thu, 26 Nov 2020 08:34:29 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط سینما حقیقت http://www.irandocfest.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سینما حقیقت آزاد است. Thu, 26 Nov 2020 08:34:29 GMT نقد 60 فريادِ تصاوير بي صدا ! http://www.irandocfest.ir/fa/news/2388/فرياد-تصاوير-بي-صدا   "پناه بر خدا رضايي " با پشتوانه ي ساخت چند فيلم مستند كوتاه وبلند وهمچنين  فيلم هاي سينمايي ، اين بار به سراغ موضوع دلخواسته يي رفته است كه دستمايه ي اصلي كارش را تصاوير صامت و كم تر ديده شده ي جنگ تحميلي  قرار مي دهد. تصاوير صامتي كه صد البته با تلفيق مناسب آن ها در كنار بسياري از تصاير زنده  و فيلم مستند - كه به طور طبيعي گاه با استفاده از تصاوير بايگاني شده ي تلويزيوني يا فيلم هاي مستند – در فيلم " صداي سكوت " آب ورنگي تازه پيدا مي كند و در شكل تازه ي خود از تركيب بهينه ومناسبي برخوردار مي شود كه صد البته در كنار اين تناسب و تلفيق مناسب ،  به شدت تاثير گذار و فراموش ناشدني نيز به نظر مي رسد. تماشاي بريده هايي از فيلم هاي زنده ي جنگ تحميلي در جبهه ي جنوب  و همچنين ، بمباران هاي شيميايي و عكس هاي تكان دهنده يي از كشتار آدم هاي بي دفاع در "سردشت"  و " حلبچه " از زنان وكودكان گرفته تا مردان سالخورده وبي پناه و يا حتي ديدن دشتي سوخته با نخل هاي سر بريده ، آشكارا قلب و روح مان را مي آزارد و بارديگر بر اين حقيقت تلخ تاكيد مي كند كه "جنگ" يكي از زشت ترين پديده هاي ساخته ي آدمي است كه  در زياده خواهي ها و ميل به تعدي وتجاوز به حقوق ديگران ريشه دارد و نتيجه يي جز كشتار آدم هاي بي دفاع و خسارت ها و ويراني هاي جبران ناپذير در پي ندارد! استفاده از تصاوير كم تر ديده شده ي ده عكاس جنگ (سعيد صادقي ، علي فريدون ، اباصلت بيات ، ساسان مويدي ، مجيد كريميان، احسان رجبي ، سعيد جان بزرگي ، هدايت الله بهبودي، احمد ناطقي و كاوه گلستان ) به لحاظ بصري  به فيلم غناي سرشاري بخشيده است. برخي از عكاسان  ، در عين حال وظيفه ي راويان فيلم را نيز برعهده مي گيرند و به مجموعه ي تصاوير فيلم  مستند جاني تازه مي بخشند.  واگويه ي سختي ها و مرارت هاي كار عكاسان جنگ در كنار رزمندگان ، و بي دفاع بودن و عدم برخورداري آنان از وسايل و تجهيزات ايمني لازم و گلايه ي هميشگي آنان از كمبود تجهيزات و همواره در معرض آسيب  و خطر بودن - در مقايسه با عكاسان حاضر در جبهه ي دشمن يا عكاسان جنگ در ديگرنقاط جهان – به راستي شنيدني وتامل برانگيز است. با اين همه ، يكايك آنان ،درست مثل رزمندگاني كه جان بر كف در خط مقدم حاضر بوده اند ، دوربين هايشان را به عنوان سلاحي اثر گذار به كار گرفته اند تا در انجام رسالت خطيري كه بر عهده گرفته اند ، سربلند و موفق شوند. فيلم " صداي سكوت " با برخورداري از برخي عوامل فني  حرفه يي سينما توانسته است ، تركيب مناسبي از فيلم ها وعكس هاي مرتبط با هر فضاي مورد اشاره را در كنار هم قرار دهد و با كمك تصوير بردار خود ( مهدي رضايي ) و به مدد صدا گذار و ادغام كننده ي ص مجموعه ي صداهاي فيلم (آرش قاسمي ) ضمن استفاده از قطعات مناسبي از موسيقي انتخابي " كيهان كلهر  " و " حسين عليزاده " به روايت تلخ خود از جنگ تحميلي ، حال وهوايي متفاوت در مقايسه با نمونه هاي مشابه اين گونه كارهاي تلفيقي و تركيبي، ارايه دهد.  حقيقت تلخ ِكشته شدن پنج هزار انسان بي گناه - اعم از زن ومرد و كودك ونوجوان وآدم هاي سالخورده-  تنها در زماني كم تر از پنج ثانيه ، تنها به مدد حضور داوطلبانه ي  عكاسان جنگ قابليت  ثبت  و ماندگاري پيدا كرده ا ست و به عنوان سند جنايت هاي جنگ افروزان در حافظه تاريخي ملت ما و همه ي جهانيان تا هميشه  باقي خواهد ماند. ضمن اهميت دادن به همه ي امتيازها و ارزش هاي مضموني چنين اثري ، این فیلم از يك كمداشت آشكار در استفاده از تصوير لحظه هايي كوتاه از چهره ي عكاسان جنگ كه از كارهايشان در اين فيلم مستند استفاده شده است ، رنج می برد ، در حالیکه برخي از آنان كار روايتگري بعضي از صحنه ها را نيز برعهده دارند ، با تلفيق مناسبي از عكس ها وفيلم هاي مستند، این اثر می توانست رنگ ورويي پر تنوع تر پيدا كند. فيلم " صداي سكوت" كه به پايان خود نزديك مي شود ، بار ديگر ، سخن دلنشين وبه ياد ماندني زنده ياد " كاوه كلستان " يكي از استادن برجسته ي عكاسي ايران و از پيشگامان عكاسي جنگ، د ر عنوان بندي آغاز ين فيلم  را در ذهن مان مرور مي كنيم كه به راستي چه گفته است كه " صحنه هايي به ما نشان داده مي شود كه انگار به صورت مان سيلي مي خورد و امنيت ما را خدشه دار مي كند و به خطر مي اندازد ! تو  " مي تواني نگاه نكني ، مي تواني هويت خود را پنهان كني ، مثل قاتل ها ، اما نمي تواني جلوي حقيقت را بگيري ، ...هيچ كس نمي تواند ! "   ]]> نقد Thu, 08 Dec 2016 12:30:38 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/2388/فرياد-تصاوير-بي-صدا روح آدم ها و روابط گذشته http://www.irandocfest.ir/fa/news/2376/روح-آدم-روابط-گذشته  تلویزیون، حالا که از خرید رایت نمایش سر باز می­زند و مثل مرکز گسترش و همۀ مراکز دولتی دیگر سر در پی تولید فیلم و مالکیت داشتن بر فیلم گذاشته است، عمدتا جای تولید فیلم­هایی است سبک­تر در ایده­گذاری و طراحی و اجرا و هزینه، برای این­که ظرفیت فهم و هضم و سرمایه­گذاری و ارتباط با مخاطب اش به این­گونه کارها بهتر و بیشتر راه می­دهد. این مقوله جای توضیح و گشایش بحث بیش از این­ها دارد و مطرح کردنش در آغاز نگاه به فیلم "بام­داران" مهدی ملک­زاده به جهت جا داشتن این فیلم در شکل و نوع همان فیلم­هایی است که در قالب مستندهای به­جا برای یک تلویزیون به­جا بهترین شیوۀ نمایش و بهترین شکل ارتباط با مخاطبش را پیدا می­کند. فیلم­هایی که در شمایل و روایتی ساده و متین و باورپذیر و با محوریت دادن به ارائۀ اطلاعات در بارۀ موضوع خود، ما را به گزارشگران یا مجریان یا افرادی متصل به موضوع برای ارائۀ آن اطلاعات گره می­زنند. تألیفی نیستند و داعیۀ نمایش تکنیک یا تجربه یا نگاه خاص خالق اثر به موضوعشان را ندارند و فیلمساز بیش از آن­که بخواهد نگاه و دغدغۀ خود یا روایتی خاص را دنبال کند در پی به سلامت برگزار کردن نقش واسط خود برای ربط دادن تماشاگر به فضا و اطلاعات موضوع فیلم است. "بام­داران" به علاقه و جدیت چند جوان گره خورده که می­خواهند از طریق تعویض کامل سقف چوبی و لته­ای خانۀ بزرگ و ییلاقی صد سالۀ آبا و اجدادی­شان در ارتفاعات شمال، عمر تازۀ چهل پنجاه ساله­ای را برای این خانه تضمین کنند. خالۀ یکی از آن­ها که در فیلم می­بینیمش در این خانه زندگی می­کند. جدا از صحنه­های مربوط به صحبت­های تک­تک آن­ها در بارۀ اتصال­ عینی و ذهنی شان به خانه، تدارک و اجرای این قصد تا به سرانجام رسیدنش در فیلم تصویر شده و در دل ماجرای این تازه­سازی خانه با آخرین استادکارهای اجرای "لت­گیری" که همانا تراشیدن و بارگذاری تکه­چوب­های شکل دهندۀ  سقف خانه است آشنا می­شویم. در این مسیر پاییز به زمستان می­رسد و در تماشای تصاویر پایانی فیلم حالمان خوش است که سقف تازه زیر بار اولین برف زمستانی جلوی چشممان قطعا تاب خواهد آورد. کارگردان مجموعۀ همین فضا و اطلاعات بیان شده روان و ساده در فیلم جا داده است. "با­م­داران" فیلم ساده و نرم و سبکی است، چون عناصر و عوامل شکل­دهندۀ خود را آجر روی آجر و در مسیر پیش­برد ماجرای خود وارد فیلم می­کند و در کنار هم می­چیند. اول به طبیعت کوهستانی منطقه وصل می­شویم، بعد خانه­های کوچک و سادۀ آن­جا را می­بینیم، بعد به ارتفاعات بالاتر گذر می­کنیم تا می­رسیم به خانه­ای که در سال 1294 تا 1298 توسط محمود خان نیکنام پدر پدربزرگ یا مادربزرگ جوان­های فعال ماجرای فیلم ساخته شده و خاله­جان پنجاه ساله هنوز دارد در آن زندگی می­کند. بازسازی سقف برای سه پسر و دختر فیلم تنها باقی نگه داشتن یک مکان و فیزیک نیست، زنده نگه داشتن انرژی­ای است که از روح روابط آدم­های مختلف ساکن خانه یا در رفت­وآمد مدام تابستانی به خانه در یاد و ذهن آن­ها حک شده و با آن درگیرند.     ]]> نقد Thu, 08 Dec 2016 10:53:41 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/2376/روح-آدم-روابط-گذشته قاب های خالی http://www.irandocfest.ir/fa/news/2375/قاب-های-خالی . او در همان گفت­و­گوی مجموعة خشت خام اشاره می­کند که بسیاری او را سوپاپ اطمینان فرض می­کنند اما خودش معتقد است که چون او کار گروهی نمی­کند و پیرو هیچ گروه سیاسی نیست، بنابر این همواره «تحمل» شده است. او در قاب­ها ساختة کیوان مهرگان نیز چنین چهره­ای از خودش نشان داده است. او در ابتدای فیلم با همان لحن آشنا و کنایی­اش به زمین و زمان کنایه می­زند و برخی از استادان دانشگاه را عوامل خارجی ارزیابی می­کند و حتی به ژل موی مستخدم یکی از بخش­های دانشگاه اشاره می­کند که به راحتی در فضای دانشگاه تردد می­کند اما مانتو یا روسری فلان خانم همکار او می­تواند جنجال آفرین باشد. او حتی به همکاری که کراوات زده و زمانی وکیل او بوده، به طنز اشاره می­کند که دست سبکی داشته و هر کسی را که وکالتش را برعهده داشته، به چند سالی زندان محکوم شده است.  این اما یک روی سکة فیلم است که به مضمون آن مربوط می­شود اما هر فیلم یا اثر هنری وجه دیگری دارد که فرم آن است. این بحثی دیرپا است که آیا فرم در یک اثر هنری دارای اهمیت است؟ (آیا چگونه گفتن مهم است؟) یا محتوا قابل ارزیابی بیش­تری است؟(چه گفتن اهمیت دارد) درواقع درموارد فراوانی آثاری را سراغ داریم که حرف­های منطقی و جذابی برای گفتن دارند اما با استفاده از فرمی نامناسب موفق نبوده­اند. بر عکس این نکته نیز صادق است. درمواردی شاهد بوده­ایم که اثری به واقع حرفی برای گفتن نداشته  اما آن­چنان محتوا را بزک کرده که مخاطب فریفته شده و باور کرده که آن اثر حرف مهمی برای گفتن داشته است. خیلی سال پیش به مناسبت ساختن فیلم گمشده اثر کاستا گاوراس، ترجمة گفت­و­گویی با او منتشر شد که با گذشت شاید سی سال از انتشار آن عنوانش همچنان فراموشم نشده است: «قرص تلخ سیاست در لایة شیرین هنر.» گاوراس درواقع به فرم و محتوا در یک فیلم اشاره می­کند. مضمون تلخ سیاسی را می­توان با استفاده از یک فرم شیرین به تماشاگر عرضه کرد و کاری کرد که باور­پذیر به نظر آید.  به نظر می­رسد مهرگان در فیلمش بنا داشته تا چنین رویکردی را پیش بگیرد و بخصوص وقتی که فیلم به مسائل دوران معاصر می­رسد، بنا را بر این گذاشته که کلام شیرین دکتر زیبا کلام توانسته از بار آن همه تلخی بکاهد. با این همه در جاهایی برخی از تحلیل­های راوی کاملاً شخصی به نظر می­رسند و تعمیم دادنشان در یک اثر مستند به نوعی شاید از منطق و چهارچوب مورد نظر فیلم­ساز فاصله بگیرد. مشخصاً در جایی از فیلم یعنی بعد از حرف­های راوی در سال 1390 و سپس پنج سال بعد در شهریور 1395 (به طرز جالبی این تاریخ همان تاریخ ضبط گفت­و­گوی دکتر زیبا کلام با حسین دهباشی در برنامة خشت خام است که در آن به تابلو­هایی اشاره می­کند که در اتاق کارش در دانشگاه دارد) او می­گوید تابلو­هایی به تابلو­های قبلی اضافه کرد که از جمله تابلویی است که غلامرضا تختی در برابر محمد رضا پهلوی ایستاده و قرار است  گردن آویزی به گردن او آویخته شود. در مورد این عکس تفصیل و تفسیر­های فراوانی صورت گرفته از جمله این که تختی سرش را برای آویختن مدال قهرمانی در برابر شاه پایین نیاورده (این تفسیر خود زیبا کلام هم هست) در حالی که برخی­ها چنین تفسیری را نپذیرفته و به فیلمی از این ماجرا اشاره می­کنند که تختی سرش را برای آویختن مدال پایین آورده است. اشارة زیباکلام به واقعه­ای که شکل دیگری نیز مورد تفسیر قرار گرفته، درواقع نقض استناد­های فیلم هم می­تواند درنظر گرفته شود. فیلم ساختار پیچیده­ای ندارد و استفاده از فیلم­ساز از نماد­سازی، شاید تنها مؤلفه­ای باشد که فیلم را از یکدستی نجات می­دهد که البته آن هم جای تأمل دارد و به آن اشاره خواهد شد. فیلم یک مقدمه دارد که دکتر زیبا کلام را در دانشگاه تهران و همراه دوربین فیلم­ساز نشان می­دهد که طبق معمول با کنایه از سیاست­های رایج انتقاد می­کند. سپس وارد اتاق او می­شویم که درواقع بدنة اصلی فیلم از این لحظه شکل می­گیرد. دکتر به تابلو­­­هایی اشاره می­کند که به هر دلیلی به آن­ها تعلق خاطر دارد. این بدنه درواقع با مؤخرة آماده شدن تابلویی که فیلم­ساز قرار است آن را به دکتر هدیه بدهد، به اتمام فیلم نزدیکمان می­کند تا پایان فیلم که همچنان نمی­دانیم فیلم­ساز چه تابلویی برای دکتر آورده است. این ساختار بر اساس بحث فرم و محتوا که در ابتدای این یادداشت به آن اشاره شد، در ظاهر اندکی ساده­انگارانه به نظر می­رسد. توجه کنیم به حرف­های دکتر زیبا کلام که اگر مزین به عکس­هایی نمی­شد که افزودة خود فیلم­ساز به دیگر تابلو­های اوست، به راحتی در قالب یک گفتار متن می­توانست مورد استفاده قرار بگیرد. به عبارت دیگر گفتار دکتر چیز زیادی به تصاویری نمی­افزاید. فیلم­ساز تلاش کرده تا اثرش به شکل یک گزارش از تابلو­های دکتر صادق زیبا کلام باشد. مانند گزارشی که از آثار یک هنرمند در یک گاری نقاشی (مثلاً) به نمایش گذاشته شده است. در اثر گزارشی آن­چه بیش از توضیحات گزارشگر واجد اهمیت است، تابلو­هایی است که در معرض دید قرار گرفته­اند. در این فیلم بیش از تابلو­هایی که دکتر در اتاقش آویزان کرده، این توضیحات اوست که واجد بار معنایی هستند. چرا تصویری از احمد قوام در اتاق دکتر آویزان است، در حالی که تعداد آن­هایی که او را یک خائن می­دانند، از تعداد آن­هایی که مانند دکتر زیبا کلام فکر می­کنند، احتمالاً کم­تر است. گزارش تصویری فیلم­ساز از تابلو­های دکتر زیبا کلام شاید از نظر خود فیلم­ساز ابتر مانده باشد و نیاز به مؤخره­ای دارد که از نخستین نمای فیلم به آن فکر شده که همان سفارش یک تابلو است که در واپسین نمای فیلم، فرم نمادینش مورد استفاده قرار می­گیرد. آیا قرار است تابلویی که نمی­دانیم چیست را دکتر زیبا کلام در اتاقش نصب کند؟ تابلویی که ظاهراً اشاره به آینده دارد و مشخص نیست که کشتی­بانان سیاست، کشتی خود را به سوی کدام ساحل راهبری می­کنند تا امثال کسانی مانند دکتر زیبا کلام هم بر آن اساس تابلوی مورد نظر خویش را در اتاقشان آویزان کنند. به هر حال قرص تلخ سیاست را باید خورد، چه با لایة شیرین هنر و چه بدون آن.   ]]> نقد Thu, 08 Dec 2016 10:42:33 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/2375/قاب-های-خالی اعتراض وارد است! http://www.irandocfest.ir/fa/news/2337/اعتراض-وارد فیلم با کاراکتر گل آقا آغاز می شود و سپس اسماعیل را اضافه می کند و بعد سراغ کشمیر می رود و به مرور وحید، مجتبی، نادر و محمد را نیز به کاراکتر های مورد پرداخت می افزاید. قرار است تا با فهم زندگی آنها به موقعیت و شرایط آنها پی ببریم. پرداخت به زندگی نامه آنها مستند را به سمت و سوی یک مستند زندگی نامه ای می برد اما قرار است تا از زندگی نامه آنها به مسئله ای اجتماعی /سیاسی برسیم. شرایط ترسیم شده توسط هرکدام از آنها تاثر برانگیز است. گل آقا و وحید و مجتبی و نادر و محمد در زمین تنیس کار می کنند و همچنان کارگر زمین تنیس مانده اند. آنها توپ جمع کن هستند و اسماعیل و کشمیر تنیس نیز بازی می کنند و آموزش هم می دهند. در این میان وضعیت کشمیر از همه آنها ایده آل تر است که دارای خانواده است و زندگی بهم زده . در این میان وجه مشترک تمام آنها کار در زمین تنیس است. زمینی که شاید قشر مرفه ورزشکار به آن تعلق دارند و خوب می دانیم که ورزش گرانقیمتی است و هزینه های بالایی برای انجام آن باید پرداخت. تضاد این دو قشر بواسطه زمین تنیس بافت جذابی را در اثر شکل می دهد. آنها از طالبان گریخته اند و به زمین تنیس که یکی از نمادهای بورژوازی است پناه آورده اند و بی واسطه شاهد چنین تضاد طبقاتی هستند. همه آنها می خواهند اینجا بمانند زیرا از شرایط سخت موجود در افغانستان گریخته اند. مسائل سیاسی/ اجتماعی اثر از زمانی پر رنگ تر می شود که مولفان به سراغ تفاوت ملیتی افغانی / ایرانی می روند. بازی ندادن گل آقا و اسماعیل در یک تورنمنت ساده و محلی بدلیل افغانی بودن صحنه و فصل تاثر برانگیزی را رقم می زند بخصوص اینکه آنها با شور و اشتیاق لوازم مورد نیاز را برای این مسابقات خریداری می کنند. فصل دیگر همچون شکواییه مجتبی نیز موجب سمپاتی ما با او می شود. جایی که او از کرمانی ها می نالد که به او بخاطر افغانی بودنش تکه و متلک می اندازند. اسماعیل بخاطر همین تضاد ملیتی است که می گریزد و دستگیر می شود و تنها کشمیر و گل آقا می مانند و تنیس! اما فیلمساز به همین ماندن و رفتن بسنده نمی کند. او با به تصویر کشیدن محمد در سوئد و قصد رفتن کشمیر به استرالیا پیامی واضح را می رساند. اینکه شرایط موجود غیر قابل تحمل است، بخصوص برای مهاجرین غیر قانونی افغانستانی... و در نهایت باز به اسم فیلم باز می گردیم که اعتراض وارد نیست! اما سمپات شدن با اثر تنها در یک شرایط یک سویه امکان پذیر است. نبود عقبه سیاسی/ اجتماعی افغانستان در فیلم این شرایط تک سویه نگری را بوجود می آورد. می توانیم به راحتی بگوییم مستند قرار نیست به همه چیز بپردازد و تنها قرار است از زاویه ای خاص به تضاد نژادی و ظلم درباره مهاجران افغانی سخن بگوید، می توانیم این گزاره را بپذیریم اما هنگامی که از شرایط ملیتی و اجتماعی سخن می گوییم با قیچی کردن وضعیت های دلخواه همچون فصولی که به آن اشاره شد به سویه ای خاص اشاره داشته ایم که برای قضاوت آن نیز نقطه گذاری کرده ایم و پرونده را توسط فیلمساز باید بسته شده تلقی کنیم زیرا از نظر وی اعتراضی وارد نیست! بلکه شرایط همین است! اما دوربین را می شد به سمت و سوی دیگری نیز برد و سوالاتی ایجاد کرد تا موقعیت ها به شکلی عادلانه تر قضاوت شوند. از یک لانگ شات بزرگ به یک کلوزآپ رسیدن کمی بی انصافی است. در تیتراژ پایانی اثر که محمد را در سوئد نشانمان می دهد فیلمساز نه به پس و نه به پیش ماجرا کار دارد بلکه می خواهد این وضعیت را بسیار بهتر از شرایط در ایران ترسیم کند. گویی محمد به آرمانشهر رسیده است. درحالی که مستند قرار است واقعیت بگوید نه جزئی از واقعیت را بخاطر درونمایه مورد نظرش بیرون بکشد و باقی را دور بریزد. اعتراض وارد نیست فیلمی است که بی شک مخاطب را با تک تک شخصیت هایش سمپات می کند و موجب همذات پنداری ما با آنها در تک تک موقعیت ها می شود اما با اسم اثر می توان به این نتیجه دست یافت که فیلمساز قرار است تا یک اجتماع را محکوم کند و عادلانه و از نوع سینما حقیقت به پدیده نگاه نکند. فیلمساز نمی گوید افغانستان... بلکه می خواهد بگوید ایران...       ]]> نقد Wed, 07 Dec 2016 11:08:21 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/2337/اعتراض-وارد متهمین دایره بیستم http://www.irandocfest.ir/fa/news/2279/متهمین-دایره-بیستم "متهمین دایره بیستم" حاصل پنج سال زندگی و معاشرت فیلمساز با یک تبه کار جوان و همراهی با او در برخی از اعمال مجرمانه و مسائل و مشکلات پس از آن است. با این مقدمه طبعا صفت هایی چون جسورانه و صریح و بی پرده هم به شکل کلیشه ای در ذهن مخاطب شکل می گیرد. "متهمین دایره بیستم" قطعا واجد این صفت ها هست. هرچند مرز میان مستند محض و بازسازی صحنه ها در فیلم تا حد زیادی مخدوش شده و به درستی مشخص نیست کدام بخش های فیلم بازسازی شده اند. در فیلم با جوانی از طبقات فرودست جامعه و گروه دوستانش همراه می شویم و با آنها به دل چند سرقت لوازم خودرو می رویم. دوربین فیلمساز در همه دقایق همراهی با این جوانان روشن است و در اغلب اوقات چون ناظری خاموش ، نمایشگر احوالات جوانانی است که به ته خط رسیده و از هیچ جرمی ابا ندارند. اما گاه دوربین قرارداد خود با تماشاگر ( قرار گرفتن در جایگاه ناظر خاموش) را به دست فراموشی سپرده و در روند اتفاقات دخل و تصرف می کند. به این ترتیب عدم یکدستی لحن در لحظه هایی از فیلم به چشم می خورد. این همراهی ادامه دارد تا زمانی که جوان اول فیلم دستگیر شده و به زندان می افتد. صدای چند تماس تلفنی میان جوان و فیلمساز تنها دستمایه فیلم در غیاب شخصیت اصلی است. در حالی که با ساختاری که فیلم در پیش گرفته و به دنیای شخصی آدم ها نزدیک شده ، انتظار می رفت فیلم در غیاب شخصیت اصلی توجه بیشتری به اطرافیان او و عوارض ناشی از به زندان افتادنش داشته باشد. "متهمین دایره بیستم" به لحاظ ایده مستندی جسور و به لحاظ پرداخت اندکی دچار پراکندگی است. بی تردید ساخت چنین مستندی با جلب اعتماد چند جوان خلافکار و همراه شدن با آنها حتی در زمان اقدام به سرقت کار بسیار دشواری بوده است. همین نکته و پویایی ضرباهنگ رخداد وقایع است که به فیلم جذابیت می بخشد و نقاط ضعف را تا حد زیادی پوشش می دهد. وقتی در گفتار متن اعلام می شود که ارتباط فیلمساز با سوژه پس از دومین بار به زندان افتادنش قطع شده به نظر می رسد که فیلم به پایان رسیده است. اما ناگهان برگ برنده فیلم رو می شود و به بهانه ازدواج جوان سارق دوباره وارد مسیر زندگی اش می شویم. مسیری که تا حد زیادی نسبت به روزهای پیش از زندان تغییر کرده و مخاطب را با ناباوری با سیر تحول شخصیتی جوان مواجه می سازد. از اینجا فیلم لحن و شیوه دیگری را در پیش می گیرد. این نکته که جوان کله خرابی که از ابتدای فیلم دیده ایم ، پس از آزادی از زندان با چنین تحولی در منش و رفتار و سبک زندگی روبرو شده به اندازه کافی جذاب هست که دیگر از خود نپرسیم او هزینه برگزاری مراسم عروسی در تالار و اساسا زندگی مشترک را چگونه به دست آورده است. "متهمین دایره بیستم" به لحاظ جذابیت های ژورنالیستی می تواند یکی از بحث انگیز ترین مستندهای سال های اخیر سینمای ایران به شمار رود. ]]> نقد Tue, 06 Dec 2016 09:43:43 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/2279/متهمین-دایره-بیستم بزرگمرد کوچک http://www.irandocfest.ir/fa/news/2273/بزرگمرد-کوچک "بچه ی اینجا "روایتی در خصوص شهید نوجوان بهنام محمدی است. نوجوانی جنوبی که با شروع جنگ تحمیلی همراه خیل  رزمندگان و مدافعان مکتب و مملکت گردید تا سرانجام  مردانه به شهادت رسید. بی شک آنچه که در یک اثر مستند از اهمیت ویژه ای برخوردار است، مقوله تحقیق و پژوهش می باشد. با این حال از آنجا که شخصیت اصلی این مستند در سن نوجوانی به شهادت رسیده و در نتیجه عقبه زندگی وی در کودکی سپری شده و سالهایی طولانی عمر نکرده،بنابراین دست محقق برای ثبت و ضبط خاطراتی وسیع در باره او بسته بوده و در نتیجه به خاطراتی اندک و از زبان دوستان کودکی و چند تن از همرزمانش بسنده می کند. با این حال همان اشارات نسبتا اندک به فراز و فرودهایی از زندگی بهنام که مانند هر کودک دیگری سرشار از احساس،جنب و جوش و شیطنت های دلنشین کودکانه بوده،باعث می گردد که تماشاگر این مستند اندک اندک با او ارتباط برقرار کرده و تا آخر فیلم ماجرای زندگی کوتاه اما پربار این بزرگمرد کوچک را دنبال نماید و نهایتا در سکانس فینال که همرزم شهید با آن لحن جانسوز و تاثیرگذار نحوه شهادت مظلومانه او را روایت می کند، مخاطب اثر ضمن تاثر،در دل خویش این رزمنده شهید کم سن و سال را تحسین می نماید. یکی از ویژگی های دیگر این مستند این است که کارگردان سعی نکرده که از این شهید نوجوان قدیسی دست نیافتنی بسازد و بلکه با روایتی از زندگی عادی او،باعث همذات پنداری و ارتباط بهتر مخاطبان با او می گردد.  با وجود این نکات مثبت اگر کارگردان در کنار زندگی شهید بهنام محمدی، همزمان به نقش نوجوانان و دانش آموزان در دوران دفاع مقدس می پرداخت و از این زاویه ایثار و عظمت وفداکاری شخصیت اصلی را نیز به تصویر می کشید، آنگاه این دو موضوع مرتبط با یکدیگر،مکلمل هم گردیده و باعث تقویت این مستند می شد.   ]]> نقد Mon, 05 Dec 2016 14:44:32 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/2273/بزرگمرد-کوچک پرتره اي براي خالق كتاب صلح http://www.irandocfest.ir/fa/news/2205/پرتره-براي-خالق-كتاب-صلح "سلطان محمد نقاش" يك مستندپرتره كلاسيك و خوش ساخت درباره يك نقاش مهم و تأثيرگذار ايراني است كه با تكيه بر تمهيدات هوشمندانه توانسته براي مخاطب جذابيت پيگيري ايجاد كند. سيدوحيد حسيني نامي با انتخاب سلطان محمد نقاش به عنوان سوژه محوري يك مستندپرتره، كاري فراتر از مستندسازي متداول درباره يك هنرمند انجام داده چراكه به واسطه قدمت عهدي كه اين نقاش برجسته در آن مي زيسته، طبعاً دستمايه هاي معمول براي ساخت يك فيلم درباره وي، حداقل بوده است. هرچقدر دستمايه ها به لحاظ شناسنامه، عكس و اطلاعات به روز از سلطان محمد نقاش كم بوده، اما دست آفريده هاي اين هنرمند كه در موزه هاي جهاني هم نگهداري مي شوند، مهمترين عوامل براي پيگيري خط زندگي اين نقاش از خلال دنبال كردن روند مكاتب نقاشي در ايران هستند. سلطان محمد نقاش به عنوان يكي از دو نقاش شاهنامه شاه طهماسبي كه همراه با كمال الدين بهزاد اين اثر جاودان را خلق كرده، جايگاه مهمي در تاريخ هنر نقاشي ايراني اسلامي دارد هرچند به اندازه بهزاد شناخته شده نيست. فيلمساز با تكيه بر همين ويژگي، فيلم خود را از همين نقطه طلايي يعني شاهنامه شاه طهماسبي آغاز كرده و با تكيه بر مولفه هاي آشنا و متداول مستندپرتره كار را پيش مي برد. استفاده از نريشني كه ارائه مستقيم اطلاعات را با پرداختي هنرمندانه تعديل كرده و با لحن و بياني برانگيزاننده مخاطب را به كنجكاوي و پيگيري وادارد، ويژگي مهم اين فيلم است. در كنار اين تمهيد روايي كلاسيك، با توجه به اينكه اين مستند دوران زندگي يك نقاشي قديمي را از خلال بررسي آثار او دنبال مي كند، استفاده از تمهيد متحرك سازي اجزاي نقاشي ها و نگاره ها از ايده هاي جذابي است كه پويايي خاصي به اين روند داده است. همچنين تمركز بر نقاشي هاي مهم اين هنرمند يعني نگاره هاي پلنگينه و معراج محمد (ص) بخصوص به واسطه اطلاعاتي كه دكتر آيت اللهي، هراتي، صدري و شريف زاده درباره آنها مي دهند، توانسته جذابيت دراماتيك يك كشف جديد را به مخاطب بدهد. بخصوص وقتي نكات كليدي مربوط به هر نگاره و در واقع ويژگي مهم آثار اين نقاش، به واسطه متحرك سازي به گونه اي براي مخاطب زنده مي شود تا بتواند اين مولفه ها را از زاويه نگاه تحليلي كارشناسي كشف كند. بخصوص جايي كه محور بحث، تقارن در اين نگاره ها است، اين مبحث تخصصي به گونه اي براي مخاطب غير كارشناس ملموس و قابل درك مي شود. يا جايي كه قرار است روند شكل گيري نگاره معراج محمد (ص) از خلال نقاشي هاي هنرمندان مختلف به تصوير آمده و در نهايت به شكل تكامل يافته آن در نگاره خلق شده توسط سلطان محمد نقاش برسيم، اين متحرك سازي كمك زيادي به انتقال مفاهيم مي كند كه نكته مهمي در انتقال اطلاعات و مباحث تئوريك به مخاطب است. فيلمساز براي اتصال بخش هاي مختلف فيلم كه مجموعه اي از تصاوير متحرك، گفتگوهاي كارشناسان و ... را با گفتار متن پي مي گيرد از تصوير نمايي از حلقه بر در كوفتن استفاده كرده كه با تكيه بر تمايز آن از كوبه كه مخصوص در كوفتن مردان است، يك وجه زنانه به اين دستمايه ها و نگاره هايي داده كه برگرفته از ظرافت طبعي هنرمندانه هستند. يكي ديگر از وجوهي كه به كامل شدن اين مستندپرتره كمك كرده، كاربرد قياس نقاشي هاي سلطان محمد نقاش با ديگر نقاشان همدوره خودش در سراسر جهان است كه اين قرينه پردازي در تصوير نتايج قابل تأملي به همراه دارد و روند كشف مخاطب را تكميل مي كند. در واقع سرنوشت سلطان محمد نقاش به عنوان نقاش باورهاي جامعه خويش كه از وراي نقل قول هاي كارشناسان مورد كالبدشكافي و تحليل قرار مي گيرد، سير نقاشي ايراني را به گونه اي دنبال مي كند كه در نهايت با دلزدگي شاه طهماسب از نقاشي و راندن هنرمندان از بارگاهش به پايان تلخ دوران شكوفايي نقاشي ايراني ختم مي شود. پاياني كه همچون آغاز اين مستندپرتره با شاهنامه شاه طهماسبي به اتمام مي رسد با اين تفاوت كه اين اثر جاودانه را به عنوان كتاب صلح معرفي كرده و پرونده يكي از خالقان اين كتاب صلح را به شكلي هنرمندانه مي بندد. مستندپرتره "سلطان محمد نقاش" در عين تبعيت از الگو و مولفه هاي آشناي مستندهاي اين چنيني، جذابيت خود را از شيوه توزيع اطلاعات و استفاده هوشمندانه از تمهيدات مختلف براي دراماتيزه كرده سير تاريخ نقاشي ايراني مي گيرد كه ويژگي مهمي در سبك و سياق آثار اين چنيني است.   ]]> نقد Sat, 03 Dec 2016 13:12:56 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/2205/پرتره-براي-خالق-كتاب-صلح تصویرگر رنج http://www.irandocfest.ir/fa/news/2204/تصویرگر-رنج چشمان مضطرب و در هراس مانده جان به در بردگان دیروز و آوارگان و پناهجویان امروز، انعکاس وجه دیگری است از میراث شوم جنگ. تصویر زنان، کودکان و مردانی که با فرور یختن کاشانه شان با نگاهی بیمناک و دلی داغدار راه بی بازگشت ترک وطن را بر می گزینند تا شاید در نقطه ای دیگر از هستی، بتوانند آرامش را در آغوش کشند. ابو محمد یکی از هزاران پناهجویی است که در پی جنگ داخلی در سوریه، از دست دادن دو فرزندش، و معلول شدن همسرش، زهرا، با آنچه از شناسنامه‎اش باقی است به ازمیر ترکیه و به زیر سقفی پناه آورده که نشانه های ویرانی از سر و رویش چکه می کند و به انتظار آینده ای مبهم نشسته است. ابومحمد نقاش است و تصمیم دارد دیوارهای روبه ویرانی خانه اش را با تابلوهایی از امید، نفرت، رنج، حسرت و کابوس بیامیزد. دور و برش قوطی های رنگ رفته‌رفته جا باز می کنند و سکوت دیوارها آرام آرام به فریاد ملتی کابوس زده بدل می شود که از تلخی روزگار، با آتش خمپاره و صفیر انفجار خو گرفته است. سکوت جاری بر لحظاتی که عُمَر، تنها فرزند باقیمانده ابومحمد و زهرا، به نگاه دوربین تن می دهد آنقدر گویا هست که بتوان در چشمان نوجوانش، نگاه خیره و بی هدف ملتی را دید که سرگردان آرامش است . نقاشی‎های عُمَر نیز به خوابی کابوس زده می مانند که با آتش و خون پیوند خورده است. اما ابومحمد هنوز وفادار مانده، به همسر معلولش، به زندگی نیمه جانش و به خودش. آخرین رمق های امیدش را با رنگ بر دیوارها می نگارد تا شاید راهی پیش رویش گشوده شود. او امیدوار است که خانه‎اش به نمایشگاه نقاشی تبدیل شود و حضور میهمانان و خبرنگاران تغییری در وضعیت‎اش ایجاد کند. نخستین صحنه‌هایی که به صورت بی رنگ دیوارها جان می دهند مناظری از آبشار و مناطق سرسبز هستند. همسرش می گوید مگر هنوز این مناظر برجا مانده و ابو محمد پاسخ می دهد که نمی خواهد به گذشته فکر کند؛ اما پاسخ اش دوامی ندارد و تصویرگر رنج، خیلی زود از رویا به واقعیت باز می گردد و جنگ، خشونت و مرگ را تصویر می کند. خانه‎ام ابری است به روایت مستندگونه تلاش ابومحمد برای باقی ماندن در زندگی می پردازد، با او و خانواده اش همراه می شود و چشم دوربین همچون عضوی از خانواده، واقعه نگار این تلاش است. مقاطعی از فیلم که نقاشی های روی دیوار را در کانون توجه قرار می دهد با صدای تیراندازی، انفجار و شیون زنان و کودکان در پس زمینه صوتی همراه می شود و فضای به ظاهر آرام حاکم بر فیلم را کنار می زند تا از درونمایه اصلی‌اش پرده بردارد. نقاشِ کابوسها در لحظاتی از فیلم درد دل می کند؛ از رنجی که کشیده و تجربیات دردناکی که از سرگذرانده می گوید، ازسرنوشت نامعلوم هم وطنانش در شکنجه‌گاه‌ها حرف می زند و از منفعت طلبی همسایگان به ظاهر مسلمان‌اش به خشم می‌آید؛ همین طور از تجربه مواجه شدن با لحظه ای که زهرا پای راستش را برای همیشه از دست داد، وازبه خاک سپردن دو فرزند و مرگ هولناک برادرزاده حرف می زند. وقتی ابومحمد دریای مدیترانه را به قبرستان کودکان سوری تشبیه می کند تعبیری تاثر انگیز از زندگی هم‌میهنانش ارایه می دهد. از لحظه های تاثیرگذار فیلم می توان به سکانسی اشاره کرد که ابومحمد آواز می خواند، آوازی که حسرت و افسوس نهفته در لحن راوی، ناآشنا بودن زبان را بی‌اهمیت جلوه می دهد. آواز او با صحنه هایی از غذا پختن مادر، تنهایی پسر، اتاق تهی از زندگی و بخشی از دیوارنگاری‎ها همراه می شود و معنایش را تکمیل می کند. فیلمساز با رعایت ایجاز در بیان تصویری‌اش، در مقاطعی از فیلم به رابطه ابومحمد و همسرش نیز می پردازد و سعی می کند نگاهی متعادل به زندگی زوجی پناهنده در شرایطی دشوار داشته باشد. در سکانس پایانی، ابومحمد خود را مهیای افتتاح گالری رنجهایش می کند. زهرا خانه را آب و جارو می زند و ساده ترین نمایشگاه نقاشی خود را آماده پذیرایی از بازدید کنندگان می کند. یکی از تک لحظه های ماندگار فیلم در میان صحنه های مهیا شدن خانواده برای روز افتتاح خفته است؛ نگاه دزدانه دوربین، زهرا را نشان می‌دهد که پای مصنوعی‌اش را از جایش خارج کرده و دستی به آن می کشد، غبارهایش را کنار می زند و باز به سرجایش باز می گرداند. صحنه ای که با وجود سایه تلخ‌اش، سیمای زنی جنگ‎زده را تصویر می کند که هنوز خسته نشده و می خواهد رگه های امیدِ به جوشش افتاده در دل همسرش را  حمایت کند تا شاید بر قوتشان افزوده شود. سرانجام خانه ای محقر، پذیرای حضور چند عکاس و خبرنگار می شود. نقاش از مضمون تصویرگری هایش می گوید و مصاحبه ها و عکس ها در صفحات روزنامه های روز بعد جای می گیرند. ابومحمد چشم به نتیجه این تلاش دارد و با خود نجوا می کند که چه چیز در راه است، فردا راوی حوادث بهتری است یا امروز همه چیز تمام می شود و هر کس به سراغ کار خود می رود. نوشتار پایانی فیلم پاسخی به نجوای درونی ابو محمد است و از پیوستن نقاش و خانواده اش به سیل پناهجویانی می گوید که سرگردانی خود را در مرزهای اروپا به نظاره نشسته اند. خانه‏ام ابری است با پرهیز از زیاده گویی ، از اغراق فاصله می‎گیرد، لحنی شعار زده ندارد و سعی خود را به نمایش لحظاتی باور پذیر  از چند روز امیدواری یک پناهجوی سوری در غربتی ناگزیر معطوف کرده است. فیلم به توصیف جزییات بیشتر در خصوص نحوه گذران زندگی، مشکلات مالی حاکم بر خانواده‌ای آواره و شرایط سخت معیشت یک پناهنده نمی‌پردازد و با در نظر گرفتن آنچه از درونمایه اثر به چشم می آید در پی باز نمایی یک چنین مسائلی هم نیست. خانه‌ام ابری است تلاش کرده تا مسیر متفاوتی را برای واگویی و ترسیم تلخی و خانمان براندازی جنگ از منظر زندگی پناهجویان سوری برگزیند و در این گذار، با محور قرار دادن و کارآمد ساختن توانایی تصویرگری یک پناهجو در مسیر روایت، این بار با زبان نقاشی‎های نقش بسته بر دیوارهایی ترک خورده که رو به ویرانی دارند از مصائب ویرانگر جنگ می گوید. جلای دیوارها و استواری قامتشان فرو ریخته، سر و رویشان ترک برداشته اما هنوز می تواند پذیرای نقش و رنگ باشد ؛تعبیری که می تواند توصیف گر شرایط پناهجویانی باشد که هنوز امید دارند رنگ زندگی را به خود و نزدیکانشان بازگردانند.  ]]> نقد Sat, 03 Dec 2016 13:09:07 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/2204/تصویرگر-رنج مملکتی که قانون ندارد، هیچ ندارد http://www.irandocfest.ir/fa/news/2203/مملکتی-قانون-ندارد-هیچ فیلم مستند «آثار عجم» به شرح بخش هایی از زندگی هنری و شخصی فرصت شیرازی، نقاش دوره ای ملتهب از تاریخ ایران می پردازد، که با انقلاب مشروطیت، می توان یکی از مهم ترین نقاط عطف تاریخی این سرزمینش دانست. این فیلم با نمایش نقاشی ها و عکس هایی مربوط به فرصت شیرازی و در همین دوره ی تاریخی، تلاش دیگری دارد که برهه ای حیاتی و سرنوشت ساز از تاریخ ایران زمین را از دیدگاه یک هنرمند مهم تاریخ ساز ایرانی روایت کند. فیلم، چون از زاویه دید فرصت شیرازی روایت می شود بنابراین دو نوع قضاوت تاریخی را درهم می آمیزد. از سویی، قضاوتی که فرصت شیرازی از رویدادهای زمانه ی خود دارد و از سوی دیگر، قضاوت تاریخی که فیلمساز تلاش می کند از زاویه دید فرصت شیرازی به ما ارائه دهد. درنهایت، آنچه به نمایش درمی آید قرار است بخشی از روح یک دوران را به نمایش بگذارد که با یک انقلاب مهم نشانه گذاری شده است. انقلابی که حکم یک نوع گسست معرفتی را دارد که طی آن قرار بوده یک دوره ی تاریخی به پایان برسد و دوره ی دیگری آغاز شود. روایت تاریخی حسن نقاشی از فرصت شیرازی در فیلم «آثار عجم» او را تنها به عنوان یک هنرمند نشان نداده بلکه او را به عنوان یک فعال سیاسی-اجتماعی که در حد خود تلاش کرده در بزنگاه های تاریخی، نقش فعالی داشته باشد، معرفی کرده است. فرصت شیرازی را در ابتدای این فیلم، به عنوان اندیشمندی می شناسیم که نگران از دست رفتن هویت ملی است که نمود تاریخی اش در تخت جمشید است. برای فرصت فیلم «آثار عجم» مهم است که این هویت ملی و تاریخی توسط یغماگران داخلی و خارجی به فنا نرود.  فیلم، البته بر سر آن نیست که پاسخ دهد چرا ملتی باید حتما با توسل به خرابه هایی از روزگار باعظمت گذشته به دنبال هویتی یکه و گوهروار باشد. در عین حال، می تواند توجه ما را به نوعی رمانتیسم باستان گرا جلب کند که شاید بخش مهمی از روشنفکران مشروطه طلب به آن چشم داشتند. از سوی دیگر، فیلم فرصت شیرازی را رمانتیک معقول تری معرفی می کند، زیرا او را یک احساساتی چشم و گوش بسته نمی نمایاند که هیچ پشتوانه ی معقولی برای این باستان گرایی اش ندارد. مثلاً از آنجا که روایت می کند فرصت شیرازی چگونه با تلاشی خستگی ناپذیر خط میخی یاد می گیرد تا بتواند روایت هایی از تاریخ باستانی را بیابد که به حقیقت نزدیک تر باشند. پس یکی از ویژگی های مربوط به کنش گری سیاسی فرصت شیرازی در قالب همین باستان گرایی اش معرفی می شود که او را وامی دارد تا نگران آثار به یاد مانده از آن روزگار پرشکوه و افتخار باشد. اما وجه دیگر کنش گری سیاسی- اجتماعی فرصت شیرازی در همین ارتباط، مواجهه اش با پاشادهان مستبد قاجار است که دغدغه ی فرصت، دغدغه ی آنان نیست. در اینجا، فیلم استفاده ی به جایی از زبان طنز و کنایه می کند. فرصت وقتی به نزد شاه می رود، شاه می گوید که او خود ابنیه ی باستانی را بهتر می شناسد چون در تمام ممالک بوده و بناهای باستانی آنها را سیر و سیاحت کرده است. روایت طنز آمیز گفتار روی متن، با تصاویری از شاه در کنار این ابنیه ی تاریخی همراه می شود تا بتوانیم به خوبی تعارض میان دو طرز فکر را درک کنیم. طرز فکر فرصت شیرازی که دغدغه های تاریخی جدی در راه حفظ و پاسداری از هویت ملی دارد و طرز فکر شاه، که بر شوخی و مطایبه و جدی نگرفتن امور و بساط سرگرمی و تفنن درست کردن با همه چیز و همه کس استوار است. اما روایت های بعدی فیلم از طریق تصویر و صدا، آگاهی سیاسی و اجتماعی فرصت شیرازی را مدام، بیشتر به نظرگاه ما می آورد. اینکه انقلاب مشروطه خواهی که رخ داده آن قدر پرقدرت نیست که بتواند ریشه های خودکامگی را بسوزاند. در عین حال، فیلم می تواند فرصت شیرازی را به حد یک قهرمان دوست داشتنی برساند آنجا که شاعرانی پس از به توپ بسته شدن مجلس توسط محمدعلی شاه به درگاه شاه حاضر می شوند و در وصف شاه شعر می سرایند و خلعت می ستانند، اما فرصت شیرازی چنین نمی کند و در شعر خود به سرزنش شاه مستبد می پردازد و عواقبش را نیز، آزادمنشانه متحمل می شود. اما نشان مهم تری از آگاهی سیاسی- اجتماعی فرصت شیرازی، جا به جای فیلم، خود را در لفافه ی یک ترجیع بند، از زبان راوی می نمایاند: «مملکتی که قانون ندارد، هیچ ندارد». و این شاید پیام اصلی انقلاب مشروطه باشد که قبل از مشروطه و چه بعد از آن، آن چنان که باید و شاید پیاده نمی شود. اما داستان مرگ فرصت شیرازی که با در خواب آمدن حافظ و تفأل زدن به آستان حضرت دوست همراه است، انگار معرفتی فرازمینی را برای وی فراهم می آورد. معرفتی که انگار از درون تجربه ای چندهزار ساله برخاسته و در محدوده ی هفتاد سال زندگی فرصت فشرده شده است. بنابراین، روایت مرگ این هنرمند اندیشه ور، همانند روایت زندگی اش در نظر ما از او یک قهرمان می سازد و این قهرمانی می تواند برازنده ی او باشد، چراکه در بزنگاه های تاریخی امتحانش را پس داده و شکوه و افتخاری در خور و شأنش در نظر ما کسب کرده است. احترامی که بسیار بیش از سنگواره هایی از ازمنه ی دوردست، می توانیم برای این شخصیت تاریخی قائل باشیم. روایت ویژه ای که فیلم مستند «آثار عجم» از زندگی و دوران فرصت شیرازی به دست می دهد، از تمهیدهای تصویری و صوتی مختلفی سود برده تا بر تأثیرگذاری اش بیفزاید. انتخاب تصاویر مناسب از روزگاران گذشته یکی از این موارد است. آهنگ و زیر و بم های مناسب صدای راوی نیز بی گمان یکی از این موارد پرتأثیر است که بر تمامی فیلم سیطره دارد. در عین حال، موارد کمی از ساوند افکت یا جلوه-ترفند شنیداری استفاده شده که می تواند حس های خوبی در زمان های لازم ارائه دهد. مثلاً استفاده های چند باره از صدای تیر و توپ، فضای ملتهب دوره ای را که میرزا فرصت شیرازی در آن می زیسته به خوبی نمایش می دهد. ساوند افکت، همچنین به جنبه های دراماتیک اثر یاری می رساند. مانند جایی که پس از روایت انتقاد فرصت شیرازی به محمدعلی شاه، همراه با روایت ضربه زدن شباهنگام گزمگان حکومتی بر در منزل فرصت، خود صدای ضربه زدن را نیز می شنویم و میزان سبوعیت خودکامگی را که فرصت در آن می زید، به خوبی درک می کنیم و با تلخی ها و شداید ناشی از آن همراه می شویم. استفاده از سخنان رو به دوربین محمدحسین صالحی، باستان شناس و نویسنده ی زندگینامه ی فرصت شیرازی، در زمان حال نیز، که با نمایش تصاویری امروزین از تخت جمشید همراه می شود، تلاش می کند پیوند گذشته و حال را در این روایت تاریخی برجسته سازد. این تمهید هرچند در طول فیلم گسترش نیافته و از یکدستی آن کاسته است، اما از این نظر که خواسته میان گذشته و حال، پل بزند حائز توجه است. فیلم «آثار عجم» قصد دارد با زاویه دید روایت تاریخی که از شخصیت میرزای شیرازی ارائه می دهد، از او قهرمانی بدون نقص برای ما بسازد. در دیدگاه های معاصری از نظریه ی روایت و نسبت آن با تاریخ، و همچنین در نسبت با روایت زندگینامه ای، گفته اند روایتی قابل تأمل تر است که در کنار برجسته کردن نقاط قوت شخصیت اصلی، به نقاط ضعف او نیز بپردازد تا از او چهره ای انسانی (و نه اسطوره وار و فرا انسانی) بسازد. از این منظر فیلم مستند زندگینامه ای «آثار عجم» چندان توجهی به نقایص شخصیت فرصت شیرازی نداشته اما به هرحال، توانسته روایتی را که خود برای این شخصیت می پسندیده و زاویه دیدی را که خود برای روایت تاریخی اش برگزیده، با تمهیدات پیش گفته به سرانجام برساند.    ]]> نقد Sat, 03 Dec 2016 13:03:54 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/2203/مملکتی-قانون-ندارد-هیچ خلوتِ خوبِ گفت و گو با خدا http://www.irandocfest.ir/fa/news/2202/خلوت-خوب-گفت-گو-خدا مستند " نبرد پالمیرا " ساخته  " ساسان فلاح فر " یک  فیلم مستند گزارشی خوش ساخت است که با تصاویری اکشن وگیرا از حضور " رزمندگان فاطمیون افغانی " به عنوان مدافعان حرم در سوریه ، شکل گرفته است. ترکیب کلی این فیلم چنان است که با توجه به استفاده  مناسب از نماهای زنده و پرتحرک از صحنه  در گیری  رزمندگان افغانی در برابر نیروهای مهاجم واشغالگر داعش ، با صدا برداری و صداگذاری مناسب و تصاویری که به اقتضای یک کار مستند گزارشی و خبری گاه با استفاده از دوربین روی دست و در مواردی نیز که در فضاهای امن و دور از صحنه های نبرد کار شده است به شکل دوربین ثابت ، همه ی مشخصات این گونه فیلم ها  را در خود حفظ کرده است.با توجه به نگاه ستایش گرانه یی که فیلمساز نسبت به این رزمندگان داشته است ، مجموعه ی کنش های این فیلم مستند، آن را به اثری پرتحرک وگاه حتی شبیه فیلم های پراکشن بدل می کند. گفتار متن ساده وبی تکلف فیلم که با پرهیز از لحنی ادیبانه وشاعرانه شکل گرفته است ، اطلاعات  مفیدی در باره  شهر پالمیرا به عنوان یک شهر باستانی که در حومه ی شرقی استان " حمص" در 215 کیلومتری شهر دمشق واقع شده  و در فهرست سازمان یونسکو نیز به ثبت رسیده است  به ما ارایه می دهد و  اطلاعات ساده یی را در اختیارمان می گذارد تا مثلا بدانیم که نتیجه ی آزاد سازی شهر پالمیرا با همه ی دشواری هایی که داشته است می تواند به دلیل نزدیک شدن نیروهای مدافع به دیگر مناطق حساس و سوق الجیشی ، موازنه ی قدرت را به زیان تروریست ها برهم زند. هرچند که تماشای ویرانگری وتخریب های نیروهای داعش در موزه مرکزی شهر پالمیرا - به تعبیر مردم منطقه وبه گویش سوری همان شهر " تدمر"- ودیدن تندیس های شکسته  با تداعی ویرانگری های طالبان در بامیان افغانستان وتخریب  آثار باستانی آن منطقه ، دل هر بیننده یی را به درد می آورد و برای این رزمندگان افغان یادآور کابوس های تلخ و دردآوری است که از وطن خویش در ذهن دارند....... تصویری که که در این فیلم از یک فرمانده  پرتلاش و رزمنده  افغان یعنی "سید حکیم حسینی " فرمانده ی اطلاعات شناسایی) به مخاطب داده می شود ، بسیاری از  پیشداوری های ساده اندیشانه ما را در هم می ریزد و حالا در صحنه ی نبرد دیگر  چهره ی کسی را به تماشا نمی نشینیم که در ایران بزرگ ترین هنرش- در تلاش معاش ،انجام کارهای ساده ی کارگری بوده است . فیلم نبرد پالمیرا اما شاید برای نخستین بار از مظلومیت و حقانیت وصداقت شناخته نشده امثال سید حکیم و رزمندگان دیگری که در کنارش با متجاوزان و تروریست ها می جنگند ، پرده بر می دارد . تصاویری ساده وصمیمی از فضاهایی که یادآور حماسه آفرینی های رزمندگان ما در سال های دشوار دفاع مقدس بود، ارایه می دهد که  شاید بخش عمده یی از جذابیت چنین اثری را باید به دلیل همین مشابهت های مضمونی و حس نوستالژیک آن سال ها جست و جو کرد.  نزدیک  شدن به حال وهوای رزمندگان جوان افغانی در سنگر ها وجان پناه ها  با شنیدن گفت وگوهای کوتاهی که با آن ها انجام شده در کنار تصاویری از تنهایی ، دوری و در عین حال عزم و اراده   خلل نا پذیرشان در رویارویی با نیروهای ویرانگر  داعش میسر می شود. فیلم در عین حال کوشیده است تا حتی با شکار لحظه هایی از خلوت وتنهایی عارفا نه  برخی از این آدم ها را نشان دهد، از جمله در صحنه یی که به سراغ یک رزمنده جوان 20 ساله می رود که با داشتن یک پسر کوچک ، رنج دوری از خانواده را تحمل کرده است و  حالا در در بلندی های یک منطقه  حساس پشت یک تیربار نشسته است و وقتی از او پرسیده می شود که : توی تنهایی ، اینجا چه می کنی ؟ خیلی ساده در جواب می گوید: " توی تنهایی با خدا حرف می زنم ! " نمایش این صحنه ها در کنار تصاویری از آماده شدن برای یک عملیات آزادسازی منطقه ای تازه ، اعزام نیروها ونفر برها و نشان دادن یک کامیون پر از مواد منفجره که در میانه  میدان زمین گیر شده و تنها راه رهایی از دست این خطر مرگبار منفجر کردن آن است ، همه وهمه  این فضا سازی ها، به مستند نبرد پالمیرا حال وهوایی پرتحرک و پرجاذبه بخشیده است. کارگردان ، در استفاده از نماهای دوربین روی دست  تا حدودی زیاده روی می کند و فیلم از حیث از بین رفتن وضوح  تصاویری که به دلیل وجوه استنادی اثر ، غیر قابل تکرا ر بودن برداشت ها را به دنبال دارد، لطمه می بیند . با این همه  این مستند  در نمایش حضور غیرتمندانه ی رزمندگان افغانی در سوریه، کار بی سابقه یی است و حتی بعد از این که تماشای فیلم به پایان می رسد هنوز هم نوای غمگنانه ومرثیه وار " سید مسافر " خواننده ی عنوان بندی پایانی فیلم از ذهن ها محو نمی شود. فیلم به نوعی ادای دینی است به دغدغه همیشگی ابوحامد فرمانده شهید و بنیانگذار لشکر فاطمیون تا رشادت‌های رزمندگان افغان را به عنوان بخشی از تاریخ اسلام و مقاومت ثبت و ضبط کند تا به ورطه فراموشی سپرده نشود.   ]]> نقد Sat, 03 Dec 2016 12:56:48 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/2202/خلوت-خوب-گفت-گو-خدا