سینما حقیقت - آخرين عناوين جشنواره سوم :: نسخه کامل http://www.irandocfest.ir/fa/3thFestival Thu, 24 Sep 2020 15:18:17 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط سینما حقیقت http://www.irandocfest.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سینما حقیقت آزاد است. Thu, 24 Sep 2020 15:18:17 GMT جشنواره سوم 60 بدون عنوان http://www.irandocfest.ir/fa/gallery/7552/1/ ]]> جشنواره سوم Mon, 24 Feb 2020 09:54:04 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/gallery/7552/1/ پیام محمد آفریده مدیر جشنواره سوم سینما حقیقت http://www.irandocfest.ir/fa/news/6548/پیام-محمد-آفریده-مدیر-جشنواره-سوم-سینما-حقیقت «نِعْمَ الدَّليُل الَحُّق»  بهترين راهنما، حقيقت است. امام علي(ع)            حقيقت هميشه زنده است و همواره در دل هاي پاك و باصفا و خالص جريان دارد. اگر بخواهيم هنرمان را، سينمايمان را و مهمتر از همه، انسانيت خود را آباد كنيم، بايد از چشمه‌سار حقيقت ازلي و ابدي بنوشيم. حقيقت هم شيرين است و هم تلخ. تلخ براي كساني كه مي‌خواهند آنرا كتمان كنند و شيرين براي كساني كه آنرا آشكار مي‌سازند. ما تمام تلاش‌هايمان را در دو دوره گذشته جشنواره سينماحقيقت، براي شناخت، معرفي، حركت و انديشه به ‌انجام رسانديم و دوره‌ي سوم، دوره‌ي عشق است؛ عشق به باورهايمان، هويت‌مان، انقلابمان و پاكي‌ها و اميدها و آرزوهاي بزرگ و اصيل مردم اين سرزمين. اميدوارم با عنايت خداي تبارك و تعالي، شناخت حقيقت و تحمل آن، به همه‌ي ما ارزاني شود.             چون گفتمش كه گناهي ندارم، آن مه گفت                                                              ز خويش دم زدنت، بدترينِ گناهانست                                                                            محمد آفريده مدير جشنواره   ]]> جشنواره سوم Mon, 11 Nov 2019 08:45:20 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/6548/پیام-محمد-آفریده-مدیر-جشنواره-سوم-سینما-حقیقت آدم‌هاي بزرگ شهر كوچكم http://www.irandocfest.ir/fa/news/6547/آدم-هاي-بزرگ-شهر-كوچكم آدم‌هاي بزرگ شهر كوچكم، مستندي با محوريت معرفي شهر تالش است. اين مستند تاريخچه‌اي بهزاد رسول‌زاده كه زماني پنجاه‌ دقيقه‌اي دارد، با اتكا به محور مصاحبه و جمع‌آوري اطلاعات از اهالي تالش علاوه بر پرداختن به جنبه‌هاي تاريخي، باتوجه به رويكرد پاپيولاريستي، تلاش مي‌كند تا ورود مظاهر مدرن به شهر تالش را مبنايي براي تغيير نگرش آدم‌ها به زندگي عنوان كند. در واقع فيلم با طرح موضوعاتي چون ساخت پل، تأسيس مدسه، ورود برق، ورود اولين راديو، اتومبيل، ارابه، سينما و ... به شهر، علاوه بر بازگويي خاطرات مردم از مواجهه با چنين پديده‌هايي نقبي به دنياي شخصي آدم‌هاي مستندش نيز مي‌زند. در واقع عنصر پژوهش و مايه تحقيقات رسول‌زاده مبتني برشكل ميداني و سوژه‌هاي زنده موضوع بنا شده است. رسول‌زاده با حذف سوالات و طرح يك موضوع واحد در مسير شناخت موضوع مورد نظرش و خط اصلي تحقيقات، فرم روايت خود را براساس تركيب مصاحبه‌هاي انجام شده قرارداده است. از اينرو مصاحبه شونده در ابتدا نه به عنوان سوژه، بلكه به عنوان زمينه شناخت موضوع مورد استفاده قرار گرفته است. نكته حايز اهميت پيرامون چنين جنبه‌اي فرايندي است كه مستند به لحاظ روايي براي شناخت موضوع اصلي‌اش طي مي‌كند. در واقع مستند با تصاويري از مزارستان شهر تالش آغاز مي‌شود. و رفتگان تالش به‌عنوان «وارثان خطه سبز تالش» معرفي مي‌گردند، اما كاركرد اصلي اين وارثان و پرداختن فيلم به آن‌ها در بدنه مستند نه صرفاً به‌عنوان يك ابژه براي شناخت بلكه هركدام نماينده اصلي آگاهي مخاطب از تاريخ نيمه صنعتي- نيمه مدرن شدن شهر است. از همين روست كه سكانس پاياني و تأكيد بر گسترش آرام آرام شهر تناسب محتوايي سنجيده‌اي با نوبت عاشقي اهالي شهر و آب‌بازي پيرمردها در كنار دريا نمي‌يابد و گسست آشكاري در نگرش به موضوع اصلي و ايده جاري در فيلم احساس مي‌شود. فيلم به لحاظ شيوه‌ روايي مبتني بر محوريت گفتار است. گفتار اصلي كه افتتاح و اختتام مستند بر آن بناشده، راوي اصلي مستند است. اما كارگردان اثرش را صرفاً به اين شيوه گفتاري متكي نساخته و تلاش نموده تا راويان ماجرا، خود آدم‌هاي تالش باشند. از اين رو روايت براساس يك شاخصه كلان محور به دنبال پاسخ به پرسش شكل‌گيري و پيشرفت شهر بناي شكل روايتي‌اش را نه مبتني بر داده‌هاي صرفاً گفتاري از طريق نريشن، بلكه براساس ارائه تدريجي اطلاعات اهالي و براساس سير پازليك پديده‌ها بنا كرده است. سير منطقي مصاحبه محوري براساس اطلاعات اهالي شهر ناگهان و در ميانه فيلم تغيير مي‌يابد و در زمان تحقيق براي كسب اطلاعات مدرسه، بافت‌روايي به هم مي‌ريزد.       مبناي غناي محتوا و انسجام روايي اثر، كسب اسناد به خصوصاً عكسها، مكتوبات و منابع زنده بوده است: هر چند جنبه تحقيقي و اتكا به سنديت كلامي ( قطعيت يا عدم قطعيت) چنين تحقيقاتي آسيب‌پذيرتر از آني است كه فكرش را مي‌توان كرد. نمونه‌اش مناقشه اهالي شهر برسر اولين وارد كننده راديو است كه برخي معتقدند يوسفي، برخي بالاخاني، برخي آسوبار و برخي حاجي رهنما آنرا وارد كرده‌اند. همين قضاوت درباره دوربين، ارابه و اتومبيل هم اتفاق مي‌افتد. مستندساز نيز در اين فرايند قطعاً به‌جاي وارد شدن به بازي‌هاي شوخ طبعانه و بازيگوشانه (سبك خاص مستندهاي كنايي و نه صرفاً پژوهشي كه لحن طنز و كنايه، محوريت و اسكلت‌بندي آثارشان را شكل داده) بايد بنا را بر وجود لحن اصلي اثر، ترتيب و توالي و چيدمان و نوع ورود به بخشش، اصالت را به جنبه‌هاي قطعيت تحقيق مي‌دارد، تا تشكيك در موضوع يا جنبه‌هايي كه صرفاً مفري براي تزلزل در قطعيت محسوب مي‌شوند. در عين حال «آدم‌هاي بزرگ شهر كوچكم» تلاش زيادي براي معرفي شهرتالش خصوصاً به‌ لحاظ تاريخي دارد. جنبه‌هاي تاريخي باعث شده حس نوستالژيك سراسر فيلم را در برگيرد. موسيقي‌هاي انتخابي (كه مي‌توانست انتخاب‌هاي بهتري را شامل شود) صرفاً به‌خاطر مايه‌هاي نوستالژيك مورد استفاده قرار گرفته‌اند كه از فرط معروفيت (نمونه‌اش مجموعه كارهاي اسفنديار منفردزاده: گوزنها و داش آكل و...) به وفور شنيده شده است. فيلم  به‌لحاظ گرافيك و جنبه‌هاي تصويري از فراز و فرود و نوسان خاصي برخوردار است. انسجام بخش‌هاي مصاحبه با اهالي، مطابقتي با دكوپاژ ضعيفي كه براساس نماي «لوانگل» از چهار يار دبستاني سابق كه پيش از آب‌بازي آنها در دريا مي‌بينيم، ندارد. در حاليكه كارگردان در بخش‌هايي از مستند، ميزانسن‌هاي بسيار خوبي داده است نمونه‌ بارز آن در زمان طرح مسافركشي با دوچرخه توسط حمدالله باغ است كه نوع قاب‌بندي وجود بخش اعظمي از چرخ دوچرخه در ميانه‌ي قاب و سطح‌بندي كادر و شگرد وضوح تا عمق به جنبه‌هاي زيبايي شناسانه چنين تركيب بصري و ميزانسن‌هايي غنا بخشيده است.   ]]> جشنواره سوم Mon, 11 Nov 2019 07:52:57 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/6547/آدم-هاي-بزرگ-شهر-كوچكم جشنواره با بی‌تفاوتی و بها ندادن آسیب نمی‌بیند http://www.irandocfest.ir/fa/news/6546/جشنواره-بی-تفاوتی-بها-ندادن-آسیب-نمی-بیند   منوچهر طیاب را باید از پیشکسوتان عرصه سینمای مستند ایران به حساب آورد. او که ساخت بیش از 80 فیلم مستند و آموزشی را در کارنامه خود دارد نزدیک به پنجاه سال است در زمینه فیلمسازی فعالیت می کند. یکی از اولین جوایزی که طیاب دریافت کرده جایزه دلفان نقره برای فیلم سرامیک در سال 1342 از جشنواره بین المللی فیلم های مستند و آموزشی تهران بوده است. طیاب وجود جشنواره سینما حقیقت را مغتنم می‌داند و بود آن را هزار بار بهتر از نبودش عنوان می‌کند. می‌گوید:«در خصوص شخص خودم می‌توانم بگویم هر کجای ایران، هر حرکتی در راستای رشد و اعتلای سینمای مستند انجام پذیرد بی شک از آن حمایت و پشتیبانی خواهم کرد. وظیفه داریم کوچک‌ترین جشنواره‌ها و گردهمایی‌هایی را که به معرفی سینمای مستند ایران کمک می‌کنند مغتنم بداریم.» به عقیده طیاب بحث حمایت یا عدم حمایت از سینمای مستند کاملا بی‌مورد. او در کل عقیده‌ای به حمایت و پشتیبانی از فرهنگ و عناصر آن ندارد. می‌گوید:«هر چیزی را که یک سرش به فرهنگ وصل است باید فارغ از بحث‌هایی چون بها دادن یا بها ندادن ارزیابی کنیم. فرهنگ حقیقتی است سیال که خودش موتور خودش است و با بی‌تفاوتی کردن و بها ندادن آسیب نمی‌بیند و از کار نمی‌افتد . جشنواره هم به عنوان یک پدیده فرهنگی همینطور. نیازی نیست مسائل فرهنگی را در بوق و کرنا کنیم. فرهنگ ستون فقرات یک جامعه و همواره ساری و جاری است. نویسنده‌ها، شعرا، موزیسین‌ها و... در هر شرایطی کار خود را انجام داده و تولید فرهنگ می‌کنند. قبلا در خصوص فیلمسازی مشکلاتی وجود داشت اما امروز با ورود تکنولوژی دیجیتال موانع گذشته از سر راه برداشته شده است. در هر جامعه‌ای افراد هنرمند و فرهیخته‌ای وجود دارند که نتیجه و عصاره تجربیات خود را جوان‌ترها ارائه می‌دهند. این احتیاج به هیچ مدرسه و دانشگاهی ندارد. فرهنگ این مرز و بوم از پس هزاران سال تاریخ خود را حفظ کرده و به ما رسیده است. در گذشته نه مدرسه‌ای وجود داشت، نه دانشگاه و نه جشنواره‌ای اما این فعالیت‌ها همواره وجود داشته است.» می‌پرسیم با این اوصاف نقش جشنواره‌هایی مثل سینما حقیقت این وسط چه می‌شود. برای این سوال هم جواب دارد. «وظیفه جشنواره‌ها این است که فرهنگ را در سهل‌ترین شکل ممکن به مخاطبانش عرضه کند. یعنی ارگان‌های مسئول باید این فعالیت‌ها را زیر یک سقف گردآوری کنند تا دسترسی به آن‌ها آسانتر شود. حسن جشنواره‌ها فقط در همین موضوع است. قرار نیست جشنواره‌ها فرهنگ سازی کنند. فرهنگ همواره وجود داشته و عاملی مانند جشنواره تنها کمک می‌کند این فرهنگ زیر یک سقف به خواستاران و دوستدارانش عرضه شود. جشنواره سینما حقیقت هم از این قاعده مستثنی نیست.» از او درباره نقش تلویزیون و عواملی همچون اکران‌های عمومی در کمک به فراگیر شدن سینمای مستند می‌پرسیم. می‌گوید:«ما می‌گوییم این فرهنگ باید به هر طریق در اختیار مردم قرار داده شود. مثلا چرا نباید صدا و سیما یکی از باکس‌های نمایش خود را به نمایش فیلم مستند اختصاص دهد. یعنی علاوه بر نمایش تولیدات خود آثار مستندسازان خارج از حیطه سازمان را نیز پوشش تصویری بدهد. البته نمی‌خواهم بگویم تا کنون هیچ فعالیتی نشده است اما مهم استمرار یک حرکت است. این در عرصه اکران عمومی هم می تواند مصداق داشته باشد. به طور مثال در فرهنگسراها. چه اشکالی دارد فرهنگسراها یک روز در هفته را به نمایش آثار مستند اختصاص دهند. در همه جای دنیا از سوی دولت یا نهادهای مسئول شهری مانند شهرداری ها سالن‌هایی برای نمایش فیلم‌های مستند اختصاص داده شده‌اند.» طیاب نقش تلویزیون را در شناساندن سینمای مستند به مخاطبان بالقوه خود بسیار مهم ارزیابی می‌کند. «زمانی در دنیا فیلم‌های مستند در شکم دیگر برنامه‌های تلویزیونی قرار می‌گرفتند اما امروز اینگونه فیلم‌ها جایگاه خود را پیدا کرده‌اند و بسیاری از شبکه‌های تلویزیونی به شکل اخص به نمایش فیلم‌های بلند مستند می‌پردازند. البته در خصوص اکران سینمایی فیلم های مستند باید یک برآورد صورت بگیرد تا میزان و حدود علاقه‌مندان این گونه سینمایی مشخص شود. با به دست آمدن تعداد تقریبی این افراد می‌توان بر اساس امکانات بالقوه موجود تصمیم‌گیری کرد و به اکران فیلم‌های مستند کوتاه و بلند سر و سامان و هویت بخشید.» او در پایان چکیده حرف‌های خود را اینگونه بیان می‌کند:« دسترسی به فرهنگ باید سهل‌الوصول باشد. این کمک می‌کند تا کسانی که فرهنگ مسئله‌شان نیست هر آن که اراده کردند با آن مواجه شده و از مواهبش برخوردار شوند. »     ]]> جشنواره سوم Mon, 11 Nov 2019 07:37:08 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/6546/جشنواره-بی-تفاوتی-بها-ندادن-آسیب-نمی-بیند تداوم ، کلمه‌ای کلیدی برای سینمای مستند است http://www.irandocfest.ir/fa/news/6545/تداوم-کلمه-ای-کلیدی-سینمای-مستند محمد مقدم کارگردان مستندهایی چون «ریشه‌ها» و «تا انتهای تیره بهار» از جمله فيلمسازان نامدار دو دهه اخير سينماي فرهنگي ما است که جشنواره سینما حقیقت را فراتر از کارکردی که برای آن تعریف شده ارزیابی می‌کند و می‌گوید:«تا قبل از برگزاری اولین دوره جشنواره سینما حقیقت فقدان چنین جشنواره‌ای کاملا حس می‌شد و امروز می‌توان ادعا کرد سینما حقیقت جای خیلی چیزهای دیگر را هم پر کرده است. اگر انتظارات‌مان را بر اساس ظرفیت‌‌ها و توانی که این جشنواره در دو دوره گذشته از خود نشان داده است تنظیم کنیم متوجه می‌شویم که سینما حقیقت کارنامه نسبتا قابل قبولی را از خود به جا گذاشته است.» مقدم تاکید دارد که تنها نظر خود را بیان کرده و شاید دیگرانی به اندازه او جشنواره سینما حقیقت را جدی نگیرند. «باز هم تاکید می‌کنم این رضایت با سنجش ظرفیت‌ها و توان موجود حاصل شده است. من از رضایت صد در صدی حرف نزدم و در ضمن نمی‌توانم از طرف بقیه مستندسازها و کسانی که به نوعی با این جشنواره مرتبط هستند نظر بدهم. من فقط می‌توانم از جانب خودم حرف بزنم.» ازاو می‌خواهیم مهم‌ترین و اساسی‌ترین کارکرد جشنواره سینما حقیقت را در چند جمله توضیح دهد. جواب می‌دهد:«مهم‌ترین کار سینما حقیقت فارغ از رقابتی که در جشنواره جریان دارد، ایجاد فضا برای دیده شدن آثاری است که تا قبل از این جشنواره مجال عرض اندام نداشتند. خب در کنار همه این‌ها اتفاقاتی هم در کنار جشنواره رخ می‌دهد که انگیزه لازم را به مستندسازان برای سال‌های بعد و حضور در رقابت مجدد تزریق می‌کند. همین تکاپو و ایجاد روحیه در جوانان مستندساز را اگر تنها نقطه قوت این جشنواره بدانیم، باز هم می‌توانیم ادعا کنیم سینما حقیقت به رسالت خود عمل کرده است.» با همه این اوصاف او به رشد پلکانی عقیده‌ای ندارد و حاضر نمی شود درباره کیفیت جشنواره سوم تا قبل از برگزاری دست به پیش‌بینی بزند.«اینکه با سنجش دو دوره گذشته برای دوره سوم، آن هم قبل از شروع فرضیه تراشیده و دست به پیش بینی بزنیم کار چندان درستی نیست. به نظر من در همین دو دوره گذشته، سال اول جشنواره در جمیع جهات از سال دوم آن بهتر بود. ملاک من برای بهتر بودن کیفیت فیلم‌هایی است که در جشنواره حضور پیدا می‌کنند و نظر من این است که دوره اول به لحاظ کیفی مخاطبان خود را بیشتر راضی کرد.» از مقدم می‌خواهیم راهکار شخصی خود را در خصوص عرضه هرچه بهتر فیلم‌های مستند به مخاطبان و دوستداران این سینما بیان کند. می‌گوید:«سینمای مستند نیاز دارد تا مخاطبان خود را از جمع‌های خاص خارج کرده و به شکل عام تری به دوستداران خود عرضه شود. در این راه نقش تلویزیون و اکران‌های سینمایی بسیار مهم و حیاتی است. البته در هر دوی این موارد تلاش‌هایی صورت گرفته است. از طرف دیگر نمی شود گفت تنها و تنها این دو مقوله یعنی اکران عمومی و تلویزیون در این زمینه مسئولیت دارند. اما اگر بخواهیم تنها روی این دو عنصر متمرکز شویم و با یک دید آسیب‌شناسانه قابلیت آن‌ها را تحلیل کنیم به این نتیجه می‌رسیم که عدم استمرار و فقدان تداوم مهم‌ترین و مهیب‌ترین نقطه ضعف در راه استفاده سینمای مستند از این امکانات بوده است.» مقدم در پایان حرف‌های خود فقط روی یک کلمه تاکید می‌کند؛ تداوم.« اینکه در مقاطعی سینمای مستند در راس تفکر فرهنگی سران تلویزیون و ارشاد قرار داشته باشد و با یک تغییر مدیریت از اوج عزت و توجه به حضیض بی توجهی سقوط کند نمی‌تواند برای این سینما مفید باشد. گاهی اوقات رفتار مدیران جدید بگونه‌ای است که گویی مدیران قبلی مرتکب خبط بزرگی شده‌اند و مدیر جدید تنها رسالتی که برای خود می‌بیند این است که هر چه قبلی‌ها رشته‌اند پنبه کند. تداوم کلمه‌ای کلیدی برای سینمای مستند که امیدوارم به آن توجه شود.»       ]]> جشنواره سوم Mon, 11 Nov 2019 07:31:31 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/6545/تداوم-کلمه-ای-کلیدی-سینمای-مستند باید به جشنواره سینما حقیقت نمره بالایی بدهیم http://www.irandocfest.ir/fa/news/6544/باید-جشنواره-سینما-حقیقت-نمره-بالایی-بدهیم علی محمد قاسمی از جمله فعالان پرکار سینمای مستند است که تاكنون بيش از 30 فيلم مستند و داستاني كوتاه و نيمه بلند از جمله «بادسرخ»، «بيگانه و بومي»، «موج بر ساحل»، «تا آن اندازه دور» و ... را تهيه کرده است. او همچنین بيش از 100 فيلم مستند و داستاني را به عنوان فيلمبردار و تدوينگر و همچنين فيلم‌برداري 3 فيلم بلند سينمايي «آنسوي كرانه»، «چراغي در مه» و «يادداشت بر زمين» را در كارنامه خود دارد. قاسمی جشنواره سینما حقیقت را نه فقط در حوزه سینمای مستند که در عرصه‌ای فراتر، جزو مهم‌ترین جشنواره‌های سینمایی ایران ارزیابی می‌کند. می‌گوید:«فارغ از بحث سینمای مستند، جشنواره سینما حقیقت امروز یکی از مهم‌ترین جشنواره‌های سینمایی ایران است. اگر بخواهیم تاثیر این جشنواره را بر سینمای مستند ایران مورد ارزیابی قرار دهیم بی‌تردید به نتایج امیدوار کننده‌ای دست خواهیم یافت. حتی اگر در یک نگاه بدبینانه تنها کارکرد سینما حقیقت را نمایش فیلم‌های مستندسازان جوان و نمایش تعدادی از مستندهای روز دنیا بدانیم، باز هم مجبوریم نمره بالایی به لحاظ عملکردی به این جشنواره بدهیم. دست یابی به مستندهای خوب دنیا با اینکه در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد چندان کار راحتی نیست و همین که جشنواره‌ای این فرصت را فراهم می‌آورد تا این فیلم‌ها به شکل مجتمع در سالن‌های سینما به نمایش دربیایند در جای خود کار ارزشمندی است.» او حاضر نمی‌شود در پاسخ به سوال ما کیفیت جشنواره سوم را تا قبل از برگزاری پیش بینی کند. قاسمی عقیده دارد شرایط فرهنگی ما به گونه‌ای نیست که هر وقت خواستیم بتوانیم در بطن آن دست به پیشگویی بزنیم.«باید بپذیریم که مسائل فرهنگی جامعه ما کاملا متاثر از فضا و شرایط سیاسی جامعه است و این بدان معناست که نمی‌توان از حالا دست به پیش‌بینی زد و جشنواره سوم را ندیده و نشناخته رتبه بندی کرد. هر گونه احتمالی وجود دارد حتی اینکه در پایان جشنواره سوم به این نتیجه برسیم که دوره سوم از دو دوره قبلی ضعیف‌تر بوده است. البته عکس این قضیه هم صادق است و بعید هم نیست سومین دوره یکی از برپارترین و قوی‌ترین ادوار برگزاری جشنواره سینما حقیقت از گذشته تا بعدی که نمی‌دانیم چه موقع باشد نام بگیرد.» از قاسمی می‌خواهیم نسل کنونی و جوان مستندساز ایرانی را تعریف کند. می‌گوید:«امروز شرایط و امکانات متفاوتی نسبت به نسب گذشته در اختیار نسل جدید مستندسازان ما قرار دارد. بحث دوربین‌های دیجیتال با کیفیت بالا و البته ارزان قیمت این امکان را فراهم کرده تا مستندسازان با کم‌ترین هزینه‌ها دست به تولید آثارشان بزنند و حداقل آنچنان دغدغه بودجه و سرمایه اولیه نداشته باشند. این امکان خوبی است که در گذشته وجود نداشت. اما از طرف دیگر به نظر می‌رسد عدم تسلط بر تکنیک و ابزار سینمای مستند، نوعی شلختگی را بر آثاری که به این شکل ساخته می‌شوند حاکم کرده است. همین باعث شده دقت نظرها و ظرافت‌هایی را که نسل قبلی به دلیل ارزش نگاتیو در کار خود لحاظ می‌کرد در آثار نسل جدید کمتر مشاهده کنیم.» او در پایان حرف های خود تنها روی یک نکته تاکید می‌کند:«نسل جدید مستندساز ما اگر بتواند این شلختگی را کنترل کند، این توانایی واستعداد را دارد تا به اندازه نسل قبلی تاثیرگذار و ماندگار شود.»      ]]> جشنواره سوم Mon, 11 Nov 2019 06:54:23 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/6544/باید-جشنواره-سینما-حقیقت-نمره-بالایی-بدهیم سوژه بکر بلوط ها http://www.irandocfest.ir/fa/news/6539/سوژه-بکر-بلوط   «مادرم بلوط» کاری است از محمود رحمانی که سوژۀ بکر و خوبی را دستمایۀ کارش انتخاب کرده است. نابودی 63 پارچه آبادی، بیکاری هشت هزار کشاورز و به زیر آب  رفتن درختان در اثر آبگیری سد کارون3 (آماری که در عنوان بندی پایانی این مستند بیان می شود) می توانست زمینه ساز مستندی جذاب و انتقادی و حتی تکان دهنده با نگاهی انسانی باشد. اما کلیت پلان ها و سکانس های فیلم بیان گر این موضوع است که رحمانی می خواسته کاری شخصی انجام دهد. فیلم ساز در همان ابتدا به محفل آدم هایی گام می گذارد که همه چیزشان را در اثر آبگیری سد از دست داده اند و در این میان تمرکزش را بر شخصیتی به نام اسد قرار می دهد که همۀ اهالی بر این باورند که او شیرین عقل است. اما با پیشرفت فیلم نتیجه می رسیم که فیلم در بیان چیزی که می خواهد بگوید راحت نیست. برای مثال تلاش کارگردان برای نزدیک شدن به اسد و نشان دادن خلوت او کمکی به شیوۀ روایت اثر نمی کند. این که چندین مرتبه و هربار برای چندین لحظه اسد را در خواب ببینیم و یا این که گوشه ای از گذشتۀ او را واکاوی کنیم و پی ببریم که او شکست خورده در یک عشق پُر سوز و گداز بوده، نمی تواند بستری مناسب و دراماتیک باشد برای تمرکز بر یک تراژدی انسانی با پیش زمینۀ گسترش طرح های صنعتی. در این فیلم باید تلاش بیشتری می شد که ابعاد فاجعه را در زندگی آدم های آن منطقه نشان داده شود. روشن است که او در ترسیم فضای کلی اثرش چنین قصدی را داشته است. نریشن هایی که در این کار به زبان محلی (با ترجمۀ زیرنویسی شده) بر برخی از صحنه ها می شنویم و به هر حال بخشی مهم در ساخت یک اثر مستند است، باید ارزشی فراتر از یک متن ادبی میداشت و بازویی برای خارج کردن اثر از ریتم کندش باشد.      جدا از تصویرهای خوش منظره ای که بارها و بارها در این مستند می بینیم (مثل اکستریم لانگ شات هایی که اسد را در کنار درختی بلوط نشان می دهند و در عمق شان تصویر آب روان را می بینیم)، کارگردان به زبان تصویر بسیار وفادار بوده و کوشیده که از مؤلفه هایی تصویری برای بهترشدن کیفیت زیبایی شناختی کارش استفاده کند. برای مثال می توان به تمرکز چندبارۀ دوربین رحمانی بر آینۀ شکستۀ آویزان از دیوار غار اشاره کرد که هر روز صبح تصویر اسد را از داخل آن می بینیم. یا می-توان به پلانی اشاره کرد که دست یکی از هیزم شکنان با تبر وارد کادر می شود و با هر بار فرود آوردن اش بر شاخه های خشکیدۀ درختان بلوط از کادر خارج می شود. و البته از بهترین  میزانسن هایی که کارگردان در چند پلان مستندش چیده می توان به طنابی آویزان در دهانۀ غار اشاره کرد که زمانی پیکر بزی سلّاخی شده در آن گرفتار بوده و حال با شکل کنونی اش که مثل طناب دار است، در عمق صحنه ها جوری قرار دارد که انگار سایه اش بر سرِ زندگی اسد سنگینی می کند.      «مادرم بلوط» می توانست اثری بسیار تأثیرگذارتر از چیزی باشد که اکنون می بینیم.   ]]> جشنواره سوم Sat, 09 Nov 2019 12:05:32 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/6539/سوژه-بکر-بلوط وقایع نگاری یک زندگی در حال فروپاشی http://www.irandocfest.ir/fa/news/6538/وقایع-نگاری-یک-زندگی-حال-فروپاشی     فیما امامی و رضا دریانوش یکی از جذاب ترین و دوست داشتنی ترین مستندهای سال های اخیر را ساخته اند و به جشنوارۀ سینما حقیقت عرضه کرده اند. «به خاطر آقا یا خانم ب» مستندی است دربارۀ ناباروری؛ موضوعی که به گفتۀ عنوان بندی پایانی خودِ فیلم دومین عامل اصلی طلاق در ایران است. با دانستن موضوع فیلم ناخودآگاه این پیش بینی به ذهن آدم می رسد که امامی و دریانوش یک زوج شهری را به عنوان سوژۀ اصلی شان انتخاب کرده اند. اما مستند بی درنگ به ما می فهماند که این دو کارگردان سراغ یک زوج جوان روستایی رفته اند که در چنبرۀ یک محیط بسته و با تفکری مردسالار گرفتارند. نگاه انسانی سازندگان این اثر آن قدر خوب است و دل نشین که مخاطب را از ابتدا تا پایان درگیر می-کند. فیما امامی و رضا دریانوش با هوشمندی توانسته اند ولی و خدیجه، دو جوان روستایی، را وا دارند که در برابر دوربین شان زندگی کنند. شاید در نگاه نخست این طور به نظر می رسد که گرایش به فمینیسم تأثیر زیادی بر روح اثر گذاشته است. اما خوبی این مستند در اینست که به همان اندازه ای که به خدیجه توجه نشان می دهد، به همان میزان نیز به خلوت ولی نیز نزدیک می شود. ولی در برابر دوربین خیلی آسان حرف می-زند و البته خیلی جذاب؛ هرچند که نگاه مردسالارانه ای که در پسِ صحبت هایش وجود دارد، برای مان کمی آزاردهنده است. او از حق نانوشتۀ خود برای ازدواج دوباره و حتی برقراری رابطه با زنان دیگر می گوید و البته خیلی آسان جدایی از دو زن دیگر را به دلیل های اخلاقی پیوند می زند و همۀ اشتباه ها رااز سرِ خود باز می کند. با این وجود ولی کاراکتر منفی این مستند نیست. او را می پذیریم و حتی به او به عنوان قربانی یک اندیشۀ پوسیده هم نگاه نمی کنیم. از پسِ دوربین فیما امامی و رضا دریانوش، ولی را آدمی معمولی می یابیم مثل سایر آدم های اهل جامعۀ روستایی این مرز و بوم. جاهایی که او به خواستۀ کارگردان حاضر می شود با خدیجه شوخی کند و سر به سر او بگذارد، از او سیمایی ملموس و حتی گاه دوست داشتنی می بینیم. از سویی با خدیجه نیز به آسانی ارتباط برقرار می کنیم. خدیجه زاویه های تاریک زندگی مشترک اش با ولی را خیلی خودمانی جلوی دوربین بازگویی می کند. حتی زمانی که از شبی صحبت می کند که ولی همسر دوم اش را به خانه می آورد، چنان با قدرت حرف می زند که همه چیز در ذهن مان به شکلی تصویری نقش می بندد. خدیجه نیز مثل بسیاری از زنان جامعۀ سنتی ایران سرنوشت محتوم خود را پذیرفته است. گویا او نیز همانند خواهرش که با تکیه بر زن بودن-اش بر این باور است که عقل اش به اندازۀ ولی هم قد نمی دهد، پذیرفته که به این زندگی تن دهد؛ هرچند که از نگاه ها و حرف هایش روشن است که ولی و زندگی  با او را دوست دارد و حاضر است برای بقای این زندگی هر کاری کند. با این وجود زمانی که او جلوی دوربین و در حال بردن نام بچۀ احتمالی اش بغض می کند و یا جایی دیگر به ولی می گوید که در زمان طلاق جوری رفتار خواهد کرد که به قول خودش ولی را بسوزاند، جنبه های حقیقی  تری از زنانگی اش را بروز می دهد.      تمرکز فیما امامی و رضا دریانوش بر لحظه های داخل اتاق عمل یا آزمایشگاه (که این یکی دوبار تکرار می شود و هر مرتبه نیز تماشاگر را با خودش می کشاند) اجازه نداده که مستند در بیشتر لحظه های مدت زمان شصت و پنج دقیقه ا ی اش افت کند و حتی با توجه به پیش زمینه ای که به مدد فضاسازی خوبش در ذهن مخاطب ایجاد کرده، سبب تعلیق زایی شود. بخشی که در آزمایشگاه می گذرد و دوربین روی چهرۀ نگران خدیجه و ولی تمرکز می کند، آن قدر فضاسازی خوبی دارد که تماشاگر احساس می کند خود جای دو شخصیت اصلی این مستند است و از ته دل می خواهد که این بار همه چیز روبه راه شود که می شود. شنیدن جملۀ «اینا دروغ می گن... دروغ می گن»  خدیجه پس از خبر خوشحال کنندۀ بارداری او به همان اندازه تأثیرگذار است که پس از دیدن این مستند انسانی و زیبا این فکر به ذهن مان می-رسد که اگر این بار نیز جواب آزمایش منفی بود، چه بر سرِ خدیجه و ولی می آمد؟ از خوبی  های کار که بگذریم، باید گفت مستند «به خاطر آقا یا خانمِ ب» در نیمۀ دوم اش و پیش از رسیدن به فصل آزمایشگاه در لحظه هایی دچار افت در ریتم می شود. یا در برخی جاها کمی از فضای خوش ریتم اش خارج می شود؛ برای مثال صحبت های دو کارگردان در نمای تعقیبی از ماشین ولی که در آن هردو به این نتیجه می رسند که با حل مشکل مالی ولی، بار دیگر فرصتی برای عمل خدیجه فراهم کنند، شاهد یک فاصله گذاری های ناهمخوان با شیوۀ روایی اثر هستیم. با این وجود این مستند گیرا و دوست داشتنی از کارهایی است که می توان از ابتدا تا پایان اش نشست و دید و خسته نشد و همۀ این ها بی شک به کار خوب فیما امامی و رضا دریانوش از انتخاب ایده و سوژه تا پرداخت موضوع بازمی گردد. تماشای مستند «به خاطر آقا یا خانمِ ب» را نباید از دست داد.   ]]> جشنواره سوم Sat, 09 Nov 2019 11:53:23 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/6538/وقایع-نگاری-یک-زندگی-حال-فروپاشی «اسماعیل که آمد» فرشاد احمدی دستگردی http://www.irandocfest.ir/fa/news/6537/اسماعیل-آمد-فرشاد-احمدی-دستگردی           رسول هنرمند در مستند «اسماعیل که آمد» قصد داشته رویکردی جذاب به تاریخ معماری و هنر ایران زمین در دوران سلسلۀ صفویه داشته باشد. با توجه به مستندهای زیادی که در این سال ها دربارۀ معماری و هنر باقدمت ایرانی در برهه های گوناگون تاریخی ساخته شده (که یکی از مشهورترین شان مجموعۀ «معماری ایرانی» بود که در سال های پایانی دهۀ شصت و ابتدای دهۀ هفتاد ساخته شد)، رسول هنرمند با توسل به افه های تصویری و گرافیکی که در این سال ها باب شده، آشکارا کوشیده کاری تازه تر نسبت به هم تایان پیشین خود ارائه کند و البته در این میان با تمرکز بر معماری و هنر درخشان نصف جهان در دوران باشکوه صفوی از کلی گویی پرهیز نماید. البته بخشی از پلان های این مستند عکس هایی است که فیلم ساز خود از بناهای تاریخی دوران صفوی گرفته و اتفاقاً زوایه های برداشت این عکس ها، نشان می دهد که رسول هنرمند تصویر و زوایه های تصویری را خوب می شناسد و می داند که با توجه به چیزی که در ذهن اش دارد، چگونه عکسی بگیرد. این مزیت دربارۀ پلان های فیلم برداری شده از بناهایی همچون سی  و سه پل و یا مسجد شیخ لطف الله نیز صدق می کند. هنرمند در نماهایی که فیلم برداری کرده، با حرکت -بخشیدن به دوربین اش (که به زیبایی آن را انجام می دهد) آشکارا مرز میان عکس ها و پلان های فیلم برداری شده را تمایز داده است. موسیقی خوب ساز و ضربی فیلم که با حال و هوای مستند هم خوانی دارد (و البته استفاده از آن در برخی جاهای اثر توی ذوق می زند) و لحن خوب و نسبتاً طنازانۀ گویندۀ متن اثر (علی اشتیاقی) نیز از بی حس وحال شدن مستند «اسماعیل که آمد» جلوگیری کرده است.      اما مشکل مستند «اسماعیل که آمد» در اینست که سوژۀ واحدی را دنبال نمی کند. این درست است که شرح چگونگی ساخت بناهایی درخشان همچون پل خواجو و بناهای میدان نقش جهان بدون ارائۀ پیش زمینه ای از حال و هوای تاریخی آن دوره امکان پذیر نیست. اما رسول هنرمند باید میان این دو موضوع یکسان سازی می کرد. به همین خاطر او گاه وارد جزیی ترین بخش از بناهای تاریخی شهر اصفهان می شود که به چشم کم تر کسی می آید (مثل همان نماها و زوایه هایی که از سوراخ های کف پل خواجو به تماشاگر نشان می دهد) و گاه به بیان تاریخچه ای طولانی از دورۀ جذاب صفوی متوسل می شود و ما بار دیگر با احوال دوران شاه اسماعیل صفوی، شاه تهماسب و شاه عباس و دیگر شاهان دورۀ صفوی آشنا می شویم و سرانجام باید به فصل واپسین اثر اشاره کرد که کات زدن کارگردان از انیمیشن پیروزی نادرشاه افشار بر اشرف افغان به جشن پیروزی مردم اصفهان پس از یکی از بُردهای تیم ملی فوتبال ایران می توانست پایانی درخشان و یا حساب شده برای مستند «اسماعیل که آمد» باشد.   ]]> جشنواره سوم Sat, 09 Nov 2019 11:21:21 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/6537/اسماعیل-آمد-فرشاد-احمدی-دستگردی "قلب من پر از عروسك است": بوسه برعروسك تهمينه http://www.irandocfest.ir/fa/news/6535/قلب-پر-عروسك-بوسه-برعروسك-تهمينه اين فيلم مستندي از مراحل ساخت، اجرا و پشت صحنه اپراي عروسكي رستم و سهراب است. سام كلانتري كه پيش از اين تجربه ساخت مستندي از پشت صحنه فيلم " اين زن حرف نمي زند " ساخته احمد اميني را نيز داشته است، تلاش مي كند تا در فيلم " قلب من پر از عروسك است " عظمت اجراي اين اپراي عروسكي را ترسيم كند. ساختار فيلم مبتني بر ارئه چگونگي روند اجراي نمايش پي ريزي شده است، طوري كه ما را در جريان تبديل يك باشگاه ورزشي مخروبه به سالن تئاتر فردوسي، معرفي گروه تئاتر آران به سرپرستي بهروز غريب پور، انگيزه هاي روي آوردن به اپراي عروسكي و انتخاب داستاني از شاهنامه، مراحل درست كردن عروسكها و جان بخشي به آنها توسط بازيگران و تمرين پي در پي قرار مي دهد و از اجراي نهايي نمايش بر صحنه، به عنوان ترجيع بندي در فواصل آنها استفاده مي كند. سام كلانتري كه از اعضاي گروه تئاتر آران به حساب مي آيد، از حضور صادقانه و مشاركت همدلانه اش در گروه استفاده كرده است تا امكان رويارويي بي واسطه با دنياي ذهني و جهان دروني نمايش را فراهم آورد و به ما اين مجال را مي دهد تا همراه گروهي كه به شاهنامه عشق مي ورزند، به هزارتوي قصه هاي ان سفر كنيم و شاهد احيا و جان بخشي عروسكهايي باشيم كه تجسم قهرمانان ملي و قومي مان هستند. تصور كنيد اگر اين همراهي صميمي فيلمساز با گروه نبود، آيا ما مي توانستيم شاهد آن صحنه شيرين و پر احساسي باشيم  كه بهروز غريب پور، عروسك تهمينه را مي بوسد، قدرت چنين فيلمي از يكي شدن فيلمساز با گروه و حذف فاصله سوژه و دوربين بر مي آيد، طوري كه به نظر مي رسد فيلمساز توانسته حس غريبگي با چشم مزاحم دوربين را از ميان بردارد و آن را به مثابه جرئي از صحنه نمايش بكار گيرد.  نوع قاب بندي زيبا و ميزانسن سنجيده كلانتري در صحنه رونمايي عروسكها، اجراي نوعي مراسم آئيني را برايمان تداعي مي كند. همين رويكرد اسطوره اي فيلمساز به موضوع و درك رابطه رازآميز بهروز غريب پور با عروسكها و شخصيتهاي شاهنامه، به صحنه اي كه مي توانست كاملا عادي و معمولي برگزار شود، شمايلي با شكوه و تاريخي مي بخشد. آنچنان كه وقتي غريب پور با احترامي نيايشگونه، عروسكهاي پنهان در پارچه سفيد را از داخل جعبه هاي چوبي شان كه بسان تابوتي است، بيرون مي آورد، گويي قهرمانان باستاني ما سر از گور گذشته هاي دور بر آوردند تا از قصه هاي كهن اجداد و پيشينيان اين سرزمين با ما سخن بگويند و يا صحنه اي كه گروه تئاتر براي زيارت مزار فردوسي بزرگ رفته اند، نوع زاويه دوربين با توجه به جهت گيري عاطفي فيلمساز، سرخم كردن عروسك فردوسي بر قبر او را، بسيار تماشايي و به ياد ماندني مي كند.   ]]> جشنواره سوم Sat, 09 Nov 2019 10:58:10 GMT http://www.irandocfest.ir/fa/news/6535/قلب-پر-عروسك-بوسه-برعروسك-تهمينه