۰
پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۵۲
"فاصله كنيز تا ملكه بودن"

یادداشتی بر مستند « شمع. گل. پروانه» به کارگردانی محمدصادق بكتاشيان

یادداشتی بر مستند « شمع. گل. پروانه» به کارگردانی محمدصادق بكتاشيان
مستند نيمه بلند "شمع. گل. پروانه" ساخته محمدصادق بكتاشيان؛ زندگي دختربچه اي بااستعداد و روياپرداز را در ايرانشهر محور قرار مي دهد كه كاخ آرزوهاي او با سقف كوتاه فقر فرهنگي خانواده اش برخورد مي كند. فيلمساز از اولين صحنه در تمرين نمايش دختربچه ها روي پشت بام، بر ذهن تخيل پرداز فاطمه تأكيد مي كند تا زمينه ساز متمايز شدن او از ديگران شود. دختري كه خود را نه در نقش ملكه بلكه در قامت يك كنيز دوست دارد و همين انتخاب چالش برانگيز كليد نزديك شدن به او است. فيلم در حدفاصل سكانس آغاز و پايان كه فاطمه روي همان پشت بام بدون دوستانش در صحنه نمايش ايستاده و بالاخره روي صندلي ملكه مي نشيند؛ به بسط و گسترش روال زندگي اين دختر مي پردازد. دختري حاضر جواب با كلامي تأثيرگذار كه در همه نفوذ مي كند الا پدر معتادش كه هر روز به او وعده ترك و تبديل شدن به يك پدر نمونه را مي دهد اما ابايي از استعمال مواد مخدر مقابل فاطمه و سه فرزند معلولش ندارد. اينكه فاطمه يا به گفته بهتر ذهن اين دخترك، از يك كنيز كه چه بسا مصداق عامه زنان اطرافش بخصوص مادر باشد؛ با تلنگر بازي در نمايش، به فكر جايگاهي متفاوت و متمايز براي خود مي افتد كه ملكه شدن استعاره اي از آن است، محور اصلي اين مستند است.
فيلمساز با رابطه بي واسطه اي كه با فاطمه و خانواده اش برقرار كرده، توانسته جو سنگين حاكم بر خانه با سه فرزند معلول، پدري معتاد و مادري منفعل را به گونه اي ملموس به تصوير بكشد كه در ميان آنها آنچه غريب مي نُمايد، روحيه مثبت و اراده محكم اين دخترك براي كنار هم نگه داشتن كانون خانواده اي سالم و نمونه است. سخنراني غرا و چه بسا شعاري فاطمه خطاب به خانم مددكاري كه پيشنهاد سپردن سه طفل به آسايشگاه معلولان براي نگهداري و صرفه جويي در هزينه ها را مي دهد و سكوت و انعطاف پدر در مقابل تصميم و اراده اين دختر، يكي از رفتارهاي تأمل برانگيز او است كه براي تغيير شرايط زندگي و انسان بهتر بودن (به زعم خود) به آب و آتش مي زند.
فيلمساز اين ديدگاه اميدبخش را متأثر از سوژه محوري، در ميزانسن ها و چيدمان جزئيات فيلم هم مورد توجه قرار داده كه عمق روشن مسير تونل مانندي كه فاطمه و پدر و بچه ها در بيمارستان طي مي كنند، مصداق آن است. اينجاست كه مي توان لحن و ساختار اثر را در ارتباطي بي واسطه با قهرمان فيلم و جهان ذهني و كنش و واكنش هايش قلمداد كرد. مستند "شمع. گل. پروانه" در تعامل با درونمايه اي كه فيلمساز از درون كاراكتر محوري خود انتخاب كرده؛ با فاصله اي عميق كه ميان واقعيت تا آرزوي زندگي او وجود دارد، به بندبازي مي ماند كه مولفه هاي درام را از دل واقعيت بيرون كشيده و به هر يك نقشي در خور جايگاهش در جهان ذهني فاطمه اختصاص داده است. به همين دليل است كه وقتي فاطمه در تنهايي خود روي صندلي ملكه با پايه آجري مي نشيند، مي توان جديت او را براي تغيير شرايط به آنچه مطلوب خود و خانواده اش مي بيند رديابي كرد. ايكاش فاطمه امروز حتي يك گام به پيش در تغيير روال زندگي خود برداشته باشد تا اميدبخشي فيلم به سنتز نهايي برسد.
 
سحر عصرآزاد    
 
کد مطلب: 8198
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *