مسخ شدگی با عالیجناب دود

نقدی بر فیلم مستند « دود » ساخته محمد احسانی

24 آذر 1396 ساعت 18:30


فقط عنوان فیلمِ مستند  30 دقیقه ای « دود » کافیست مخاطبان   را به  این فکر وادارد که تا همین  دودِ لعنتی چه بلاهایی سر مردم این سرزمین نیاورده است ! از قضا  فیلمساز ، همین نکته را  به خوبی درک کرده  و درفیلم « دود »  سراغ شهروندان ساکن  تهران رفته  و مسخ شدگی تدریجی آنها را به نمایش می گذارد که  به کام مرگ فرو می روند ، بی آن که عمق این فاجعه از سوی متولیان امر درک شود . نکته تراژیک ماجرا این جاست که  همه ما درمیان    آلودگی ها  دچار مرگ آرام می شویم . ولی خبری از مسئولان امر نیست !
در کپشن  شروع فیلم با چنین جملاتی مواجه می شویم که «تهران از آلوده ترین شهرهای جهان است و سالانه بیش از 5 هزار نفر دراین شهر به خاطر آلودگی هوا جان خود را از دست می دهند . منشا این آلودگی ها انتشار بالغ بر یک هزار و 192تن آلاینده در هوای تهران توسط وسایل نقلیه و واحدهای صنعتی مستقر در تهران است »!
بعد از « فید این » کلمات روی  تصاویر آسمانی تیره  در نمایی «اکستریم لانگ شات » شهر  تهران را محصور فضایی هیولایی خاکستری رنگ و غبار آلود می بینیم که صدای پسزمینه  از جنس  نفس زدن های بریده  بریده و بوق آمبولانس بر مهابت آن می افزاید. بوق آمبولانس همچون زنگ خطر و به عبارت دقیق تر «آژیر مرگ » ، یادآور پیکرهای نیمه جان آدم هایی است که سراسیمه به بیمارستان انتقال داده می شوند .
از همان ابتدای فیلم با تصاویر اکسپرسیونیستی  مواجه هستیم . تصویر سایه های مردم روی دیوارهای شهر  ، صدای ممتد سرفه های  خشک ،‌درهم تنیدگی  سایه های آدم های کوچه وبازار  روی آسفالت سیاه خیابان ها و کنتراست قوی نور ، پیکره ی نحیف  و درمانده شهر را به وضوح  بیان می کند . انطباق تصاویر دو برج معروف تهران – آزادی و میلاد _ استعاره ای است که با حضور عالیجناب دود خشک و تر – همه - با هم  می سوزند و خاکستر می شوند و هیچ کس از دست این هیولای مخوف درامان نیست . در فیلم شاهد چنین فضای مشوشی هستیم که هیچ کس  حوصله حرف زدن ندارد . هر آدم با هر شغلی فقط رو به جلو حرکت می کند . بدون هر گونه نای و نوازش دیگری  ! فیلم  فاقد هر نوع کلام و گفتار متن است .گویی همه اجزای آن همچون مهره های  مکانیکی به هم پرچ شده اند .
روایت فیلم بر اساس شخصیت ها شکل گرفته است . مثلا بعد از یک کپشن  کوتاه با این محتوا که « محمد رضا توحیدی یک راننده تاکسی در تهران است . او بیش از 30 سال است که یک راننده تاکسی است . او می گوید در  روزهایی که هوای شهر آلوده است بیشتر مسافرینی که سوار تاکسی می شوند حالتی افسرده و مضطرب دارند » داستان آدم هایی که زندگی شان به طور مستقیم  با آلودگی هوا ارتباط پیدا می کند ، آغاز می شود .
همزمان که آقای توحیدی مشغول رانندگی است . صدای گوینده رادیو شنیده می شود که « آلودگی هوای پایتخت به ششمین روز خود رسیده و تهران به مدت شش روز میزبان آلودگی هوا بوده» . غمگینی و بی هدفی در چهره او کاملا هویدا است . در حقیقت او فقط نا ظر  این فاجعه هست . آدم های شهر غمگین هستند . حتی عمو نوروزی های داخل خیابان هم به خاطر چهره سیاه شان هم همدلی ها را برنمی انگیزانند .شاید تنها عروسک آویز آیینه عقب ماشین کمی حال خندیدن دارد !
داستان بعدی مربوط به  ونداد ‌متولی  ، کارمند سازمان حفاظت از محیط زیست ایران می شود . او هر روز  میزان آلایندگی آنها را می سنجد.  ونداد متولی تنها کارشناس سازمان حفاظت محیط زیست ایران است که به تنهایی به تمامی 800 هزار واحد صنعتی اطراف تهران سرکشی می کند . او کسی است که کاملا با عمق فاجعه  آشنا است و در واقع فقط رصد می کند.
فرد دیگر  حسن اصغر پور ،‌کارگر ساده یکی از پمپ بنزین های تهران  اسا که تماشاگر را به بحران نزدیک تر می کند  . چون بنزین های تولید داخل کشور آلوده و سرطان زا هستند .
اما هنرمند این فیلم یعنی کورش عسگری ،‌عکاس هنرمند ساکن تهران فقط  ناظر  عمق فاجعه نیست .بلکه می خواهد حرکتی علیه این هیولای مخوف  انجام دهد تا صدای این ویرانگری به همه جا برسد  . او مدتی است روی پروژه عکاسی کار می کند که چهره مردم شهر را در روزهای آلوده ثبت کند . او می گوید چهره مردم شهر در روزهای آلوده سیاه و دود گرفته است و این سیاهی در درون شان نیز فرو می نشیند .
فائزه اسحاقی ، پزشک متخصص داخلی و فوق تخصص بیماری های ریوی در یکی از بیمارستان های تهران است . او به  بیمارانی که دود در درون شان لانه کرده  کمک می کند تا سلامتی خود را باز یابند .
شیرین ابراهیمی ،‌معلم هنر و نقاشی در یکی از مدارس ابتدایی تهران است . او از شاگردان کلاسش خواسته است تا شهر تهران را در یک روز آلوده نقاشی کنند. تاکید فیلمساز با تصاویر  کلوزآپ های کودکان  و نقاشی ها خبر از یک فاجعه عظیم انسانی می دهد . او با این حرکت صدای کودکان که آینده کشور در دستان آنها ست را به همگان می رساند .
 بردیا تقی پور ، آهنگساز و خواننده  تهرانی ،  به همراه گروهش «پلاک 60 » آهنگی را در اعتراض به آلودگی هوای تهران می سازد . و دست آخر «voice over  » اشعار احمد شاملو  با صدای خودش مخصوصا«جان مرا اما تسلای مقدسی نیست »  این روی تصاویر  اسکی بازی مردم در پیست خبر از آینده نوید بخشی می دهد که اگر هر یک از ما به وظایف خودمان درست عمل کنیم ،- هر چند در غیاب متولیان امر -  حتما  تهران  با آسمان آبی و پاکش جان تازه ای خواهد گرفت .
 
 فرانک آرتا
 


کد مطلب: 3243

آدرس مطلب: http://www.irandocfest.ir/fa/review/3243/نقدی-فیلم-مستند-دود-ساخته-محمد-احسانی

سینما حقیقت
  http://www.irandocfest.ir