۰
شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۴۵
یادداشتی بر مستند فرزندان شب

کودکانی که کودکی‌شان را داعش ربود

روایت تجربۀ کودکانی که داعش برای جنگیدن تربیت کرد.
کودکانی که کودکی‌شان را داعش ربود
90 دقیقه  / 1398
کارگردان: بهروز نورانی‌پور -  پژوهشگر: بهروز نورانی‌پور -  فیلمبردار: فردين باتمانی -  صدابردار: فرهاد عسگری -  تدوینگر: لقمان سخنور - صداگذار: مسلم رضوی

فیلم در کمپ آوارگان جنگی داعش می‌گذرد و شامل گفتگوهایی با چند کودک است که زمانی به عنوان کودک-سرباز در راستای اهداف داعش فعالیت می‌کردند. سوژۀ فیلم به قدر کافی هولناک است. فیلمساز با هوشمندی خاصی به سراغ چهار کودک موردنظرش می‌رود، کودکانی که اهل افغانستان یا پاکستان هستند. از آنها دربارۀ این سؤال می‌شود که در مدارس تحت نظارت داعش با چه چیزهایی مواجه شدند و پس از آن چه کردند؛ و خیره‌کننده‌تر از همه، امروز در مورد آن روزهایی که سپری کرده‌اند و کسانی که دشمن می‌پندارند، چه نظری دارند. پاسخ‌های این کودکان فوق‌العاده دردناک است. فیلم، پس از هر روایت، برای لحظاتی از سوژه‌هایش فاصله می‌گیرد چون قطعاً می‌داند تماشاگر برای هضم آنچه می‌شنود (یا از طریق زیرنویس می‌خواند) نیاز به قدری مکث و فرصت دارد. فهمیدن این موضوع که ذهن این کودکان در مدارس داعش، با ایده‌های اساسی فلسفۀ گروه‌های تکفیری سرشار می‌شود؛ در همین مدارس کار با اسلحه، نارنجک و سایر ادوات جنگی را فرامی‌گیرند؛ یا تجربه‌های غیرقابل تصوّری نظیر سر بریدن یا کشتن گروهی از افراد از طریق مسموم کردن منبع آب آشامیدنی را از سر گذرانده‌اند؛ حقیقتاً دشوار است. اگرچه این روایت‌ها با تفصیل بسیار و جزئیاتِ، گاهی آزاردهنده در معرض دید بیننده قرار می‌گیرند؛ امّا فیلمساز از طریق گنجاندن قطعاتی انیمیشنی، به طور مرتّب بر ایده ایده تأکید می‌کند که این کودکان، ارادۀ مستقلی برای این امور نداشتند و تحت تأثیر آموزش نادرست قرار گرفتند. مصاحبه با نمایندۀ سازمان ملل نیز کارکرد مشابهی دارد.او نیز تأکیدش آن است که عملکرد این کودکان نتیجۀ اختلال در آموزش است. آنچه فرزندان شب را از هر مستند دیگری یا آثار دیگری که در همین دوره جشنواره با موضوعی مشابه به نمایش درآمدند، متمایز می‌کند، فضای زیادی است که در اختیار این کودکان قرار می‌دهد تا روایت‌شان را بیان کنند. توجه کنید که در اینجا با شاهدان یا در معنایی قربانیان جنایات داعش طرف نیستیم بلکه با کودکانی طرف هستیم که اعمال کشتن را به اجرا می‌گذاشتند، با اعتقاد کامل و بدون اینکه لحظه‌ای احساسات در آنها تأثیر کند. هنوز هم خودشان را متعلق به همان فضا می‌دانند. این امر می‌توان از پاسخ‌شان به سؤالاتی پیرامون «زنان»،«جهاد»،«جنگ»،«آینده» و آرزوهایشان دریافت. در صحنه‌ای روشنگر، این کودکان دامی گسترانده‌اند؛ پرندگانی را شکار می‌کنند و بلافاصله سر آنها را با دست از تن جدا می‌کنند. گویی مردانی بالغ و بزرگسال به شکار رفته باشند. همین موقعیت، موقعیت هولناک است. این کودکان، جنگ را فرصتی می‌دانند که در آن احساس بزرگسالی می‌کنند. همین است که تفنگ در دست داشتن و یا سر آدمی زنده را از تنش با چاقو بریدن یا همان طور که یکی از کودکان می‌گوید، چندین نوبت شستن جنازه‌ها، نه احساس ترس؛ بلکه، حسی از رشید بودن و بزرگسالی برمی‌انگیزد.
محمودصادقلوگیوی
کد مطلب: 7341
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *