۰
دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۳۱

عشق آزمایشگاهی

نقد میعاد نوحه خوان بر فیلم مستند « لاوراتوار » ساخته علی همراز
عشق آزمایشگاهی
طبیعتا وقتی با اسمی خاص از یک فیلم مواجه می­شویم انتظار دیدن فیلم خاصی را هم داریم. فیلم مستند "لاوراتوار" (عشق آزمایشگاهی) آخرین ساخته علی همراز از جمله فیلم­هایی است که چنین انتظاری را برآورده می­کند. در واقع درست در همان پلان­های آغازین فیلم با سوالات جدی در مورد چیستی فضای حاکم بر فیلم و کیستی شخصت­های درون آن مواجه می­شویم و همچنان تا پایان فیلم لحظه­ای نمی­توانیم از اندیشه به آن­ها غافل شویم. شاید بی راه نباشد اگر این فیلم را به لحاظ سبک و درونمایه آغاز دور جدیدی در فیلم سازی وی بدانیم. سبک جدیدی در کار او که همچون نقاشان اکسپرسیونیست می­خواهد حالات درونی انسان، مخصوصاً عواطف و افکاری چون ترس، شک، نفرت، اضطراب و به ویژه عشق را با آمیزه­ای از غلو و تندی رنگ­ها و اشکال نشان دهد. همچنین جدیت و جستجوی مفاهیم فلسفی در پرتو بهره گیری از نشانه شناسی از دیگر ویژگی­های برجسته کار اوست. با این وجود کماکان ردپای سبک سینمای همیشگی او را در این اثر هم می­توان دید. برای مثال استفاده از گفتار به مثابه ابزار بیان فیلم؛ چنانچه از دریچه گفتار به دنیای ذهن آبان، شخصیت زن فیلم راه می­یابیم. ردپای دیگر و البته بسیار مهمی که می­بینیم موضع مخالفت علی همراز با سبک سینمایی مدعی مشاهده گری محض است. با وجود اینکه این فیلم بر آن است که تماما از توان تصویری در بیان اندیشه فیلم ساز و شخصیت­های فیلم بهره برد، اما در عین حال در چند جای مختلف صدای فیلم ساز را در گفتگوی با سوژه­ها می­شنویم تا همچنان نقش او در خلق واقعیت و جهان فیلم یادمان نرود واسیر توهم مشاهده واقعیت عریان نشویم.
محمد و آبان زوج جوانی هستند که چهار ماه از زندگی مشترکشان می­گذرد. این زوج هنرمند که گویا دستی در هنرهای موسیقی و نمایش دارند در همین اوایل زندگی با پرسش­های اساسی بزرگی مواجه شده­اند. پرسش­هایی که به نظر می­رسد ابهامات و مشغله ذهنی فراوانی برایشان، به ویژه برای آبان ایجاد کرده است. شاید با کمی غلو بتوان کلیدی­ترین سوال ذهن آبان را ((ما از هم چی میدونیم؟)) دانست. سوالی که از مجرایش رو به جهان ذهنی هر دو و بیشتر آبان می­کنیم. او در پایداری عشق تردید دارد که مبادا فقط همچون نگاتیو عکس­هایی مجزا باشد که هر کدام به تنهایی بی معنا باشند. محمد و آبان هر دو از تفاوت­هایشان می­گویند، از آن ویژگی اخلاقی در طرف مقابل که آزارشان می­دهد برایمان می­گویند، از اخلاف سلیقه­شان و همه اختلاف­ها و فردیت­های رنگارنگی که در سکانسی نسبتا طولانی و اکسپرسیو می­بینیم که زندگی مشترک، آن­ها را در تلاطمِ درهم­آمیختگی و بازیابی مجدد قرار می­دهد.
فیلم کمابیش رازآلود لاوراتوار از آن دسته فیلم هایی نیست که جواب حاضر و آماده تحویل مخاطب دهد. همین ویژگی فیلم است که اجازه نمی دهد سرسری از کنار آن رد شویم. باید قدری بیشتر تامل کنیم و بیشتر بیاندیشیم. آنچه که نباید در مورد لاوراتوار غافل شد جایی است که فیلم ساز در مواجه با مساله اصلی فیلمش ایستاده است. در واقع ممکن است در نگاه اول اینطور به نظر برسد که دوربین ناظر بر درون یک زندگی خصوصی زناشویی و محصور در مساله محمد و آبان است. به بیان دیگر ممکن است با خود بگوییم این مساله خصوصی زندگی این زوج است و لحظه­ای همچون یک دانای کل به نظاره زندگی آن­ها و سوالات و ابهامات فلسفی­شان بنشینیم و چه بسا سری هم تکانی دهیم که ای بابا چه گرفتاری شدند لا به لای این سوالات موهوم! اما دیدن فیلم که تمام می­شود و دوباره و چندباره که به آن فکر کنیم متوجه می­شویم که نه، اصلا نمی تواند اینطور باشد. نه علی همراز با آن علاقه­اش به اجتماعی دیدن مسائل با این خوانش جور در می­آید، که اگر غیر از این بود صدایش را در فیلم نمی شنیدیم و نه اساسا مساله، مساله­ای فردی است. بنابراین هرچند که ما در طول فیلم چندان اثری از ریشه­های اجتماعی پدیده و تاثیر آن بر زندگی این زوج نمی­بینیم، با این وجود از دریچه زندگی آن­ها به جهان اجتماعی­ای نگاه می­کنیم که با منطق­های رایج نسبتا مشترک، گرفتاری­های مشترک را برای مردمان رغم زده است. کمی که بیشتر دقت کنیم می­بینیم لاوراتوار جهان ذهنی محمد و آبان را با جهان ذهنی ماهایی که با آن­ها اشتراکات فراوان داریم به اشتراک گذاشته است. بسیاری از ما کمابیش با چنین مساله­ای در زندگی دست و پنجه نرم می­کنیم و ممکن است هر از چندگاهی همچون آبان در این فکر باشیم که شاید برسد گاهی که سوال­ها دست از سر آدم بردارند، بلکه بتوانیم زندگی را زندگی کنیم.
 
کد مطلب: 3389
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *