۰
دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۲۵

ريشه درخاك، سايه درآب !

نقد عزیزالله حاجی مشهدی بر فيلم مستند «لوتوس» ساخته ي محمدرضا وطن دوست
ريشه درخاك، سايه درآب !
تصويري از يك بخاري هيزمي پر از آتش سرخ و گداخته، همراه با بارش خفيف برف در پشت پنجره ي يك خانه ي محقر و روستايي، با نگاه پير زني تنها و درمانده كه به نقطه‌يي دور از آب هاي يك درياچه ي پهناور- با ظاهري يخ زده و سرد - چشم دوخته است، همه و همه حكايت از زمستاني دارد كه در راه است و سازنده ي فيلم «لوتوس»، مي كوشد تا در معرفه‌يي كوتاه ما را با تنهايي و بي تابي هاي دروني پيرزن نزديك كند. مادري تنها كه گويي همه ي شب ها و روزها و تنهايي اش را با كسي كه به ظاهر در كنارش نيست اما در همه ي لحظه هاي تنهايي در كنار اوست، با او قسمت مي كند.  اگر تصويري از گذاشته شدن دو بشقاب بر سر سفره مي بينيم يا وقت چاي، دو استكان چاي ديده مي شود و حتي براي يك چُرت زدن كوتاه در كنار همان بخاري هيزمي گرم، دو متكا روي فرش گذاشته مي شود، گويي هنوز نبودن ِعزيزش را باور نكرده است و او را هميشه در كنار خودش مي بيند!
كمي بعد، وقتي با نگاه حسرت آلود پيرزن به قاب عكس روي تاقچه، واگويه هاي درد و دل گونه ي او را مي شنويم، تازه درمي يابيم كه از 12 سال پيش تا حالا، حتي يك بار هم نتوانسته است بر سر مزار پسر شهيدش كه پس از آبگيري يك سد بزرگ، حالا درست در يك نقطه ي جزيره مانند در ميان آب هاي درياچه ي سد لفور - در منطقه ي سوادكوه - واقع شده است، حاضر شود و در تمام اين سال ها نيز هر بار كه خواسته است خود را به آن جزيره ي كوچك و تنها برساند، به بهانه ي خطرناك بودن و ايمن نبودن اين مسير آبي، مانع او شده اند و به او اجازه ي رفتن نداده اند!
 در جايي از فيلم كه با جنب و جوش خاص پيرزن در آماده سازي بعضي چيزهاي كوچك مثل گذاشتن نان تازه در سفره و سيب و تخم كدوهاي بو داده كه مورد علاقه پسرش بوده رو به رو مي شويم، در مي يابيم كه انگار تازه، سال ها انتظار تلخ و آزار دهنده ي پيرزن دارد به سر مي رسد. سپيده دم، با شنيدن صداي قايق موتوري و ديدن پيرزن در قايق، با او همراه مي شويم و دقايقي بعد در دل يك جزيره ي كوچك سر از آب به در آورده، ديدن چهره ي مشتاق و پر اميد مادري كه سال ها به ديدار پسرش نرفته است ، ما را هم به شوق مي آورد. نزديك شدن او به يك كلبه ي نيمه خراب و تك افتاده، در يك نقطه ي پر درخت و كمي بعد ديده شدن مزاري كه مثل مقبره‌يي بي متولي رها شده و متروك به نظر مي رسد، غمي غريب بر فضاي فيلم سايه مي افكند.
 استفاده از عنوان نمادين و البته پرمعناي «لوتوس» - نيلوفر آبي - كه در فرهنگنامه ها از آن با عنوان «سوسن شرقي» نيز ياد كرده اند، به ويژه در مشرق زمين، از ديرباز نشانه ي خلوص و پاكي و دانش و معرفت بوده است. به ويژه در مذهب، نماد پاكي و تهذيب نفس بوده و آدميان را به نور زندگي دعوت مي كند. نيلوفر آبي كه ريشه در خاك و سايه در آب دارد، تمثيلي روشن از پسر شهيد پيرزن است كه به عنوان نماد پاكي و تهذيب نفس، همچنان كه درست مثل نيلوفر آبي، روي به سوي خورشيد دارد، همه را به نور زندگي دعوت مي كند.
تماشاي واگويه هاي مادرانه‌ي پيرزن، پس از سال هاي انتظار - به ويژه در جايي كه با ديدن در حال حركت، با خودش زمزمه‌يي حسرت آلود دارد كه: "اي كاش من هم ابر بودم و مي توانستم به پيش او بروم!"  به نوعي لحني شاعرانه به فيلم مي بخشد.
 «لوتوس» از مستندهايي است كه اگرچه به طور مستقيم به موضوع جنگ و دفاع مقدس نمي پردازد اما به نوعي، آسيب شناسي فضاي سال هاي پس از جنگ و پيامدهاي تلخ  و آسيب هاي روحي ناشي از جنگ را به گونه‌يي ظريف به تصوير مي كشد و بدون نياز به استفاده از كليشه هاي آشناي جنگ، حس عميق دلتنگي هاي مادرانه ي يك پيرزن تنها (مادر شهيد) را به مخاطب خود، انتقال مي دهد.
پرداخت كلي مستندهايي از اين دست به گونه‌يي است كه با اندكي مبالغه در فضاسازي و چينش طراحي شده ي اشيا در صحنه و تاكيد بر تك گويي هاي شخصيت اصلي و محوري اثر، به سادگي مي تواند لحني داستان پردازانه به خود بگيرد.
 
کد مطلب: 3388
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *